فرهنگ آریان‌پور

چروکیدن

#۷۰٬۸۱۹

معنی‌های انگلیسی
۱

crimp

چین، طره، جعد موى، مانع، چروکیدن، چین چین و موجدار کردن، پیچش و انقباض عضله درخواب، اغوا کردن، گول

۲

wrinkle

آژنگ، چین، چروک، چین خوردگى، چین و چروک خوردن، چروکیده شدن، چروکیدن، چین دادن

۳

knit

(past: knitted, knit ; past participle: knitted, knit) ـ بافتن، کشبافى کردن، به هم پیوستن، گره زدن، بستن

۴

ruffle

موجدار کردن (مثل باد بر آب)، بر هم زدن، ناصاف کردن، ناهموار کردن، ژولیده کردن، گره زدن، برآشفتن، تلاطم

۵

rumple

مچاله کردن، چروک دادن، تاه و چین دادن

۶

crumple

مچاله، مچاله کردن، از اطو انداختن

۷

shrivel

چروک شدن، چین خوردن، خشک شدن