فرهنگ آریانپور
چروکیدن
#۷۰٬۸۱۹
crimp
چین، طره، جعد موى، مانع، چروکیدن، چین چین و موجدار کردن، پیچش و انقباض عضله درخواب، اغوا کردن، گول
wrinkle
آژنگ، چین، چروک، چین خوردگى، چین و چروک خوردن، چروکیده شدن، چروکیدن، چین دادن
knit
(past: knitted, knit ; past participle: knitted, knit) ـ بافتن، کشبافى کردن، به هم پیوستن، گره زدن، بستن
ruffle
موجدار کردن (مثل باد بر آب)، بر هم زدن، ناصاف کردن، ناهموار کردن، ژولیده کردن، گره زدن، برآشفتن، تلاطم
rumple
مچاله کردن، چروک دادن، تاه و چین دادن
crumple
مچاله، مچاله کردن، از اطو انداختن
shrivel
چروک شدن، چین خوردن، خشک شدن