فرهنگ آریانپور
چروک شدن
#۷۰٬۸۱۳
shrivel
چروک شدن، چین خوردن، خشک شدن
touse
کشیدن، دست زدن، اذیت کردن، اندام هاى کسى را کشیدن، جدا کردن، کشیده شدن، چروک شدن
pucker
(puchery =) ـ چروک، چین، جمع شدگى، چروک شدن، درهم کشیدن
shrink
(past: shrank, shrunk ; past participle: shrunk) ـ چروک شدن، جمع شدن، کوچک شدن، عقب کشیدن، آب رفتن (پارچه)، شانه خالى کردن از
puchery
(pucker =) ـ چروک، چین، جمع شدگى، چروک شدن، درهم کشیدن
constringe
جمع شدن، گرد آمدن، چروک شدن
wrinkle
آژنگ، چین، چروک، چین خوردگى، چین و چروک خوردن، چروکیده شدن، چروکیدن، چین دادن