فرهنگ آریان‌پور

چرندیات

#۷۰٬۷۹۸

معنی‌های انگلیسی
۱

talk

گفتگو، صحبت، حرف، مذاکره، حرف زدن

۲

wind

(past: wound ; past participle: wound) ـ پیچیدن، کوک کردن، باد خورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، خسته کردن یا شدن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچ دان، کوک کردن (ساعت و غیره)، انحناء، انحنا یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، باد، نفخ، نفس

۳

patter

ذکر کردن، به طور سریع ورد خواندن، تند تند حرف زدن، لهجه محلى