فرهنگ آریانپور
چرندیات
#۷۰٬۷۹۸
talk
گفتگو، صحبت، حرف، مذاکره، حرف زدن
wind
(past: wound ; past participle: wound) ـ پیچیدن، کوک کردن، باد خورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، خسته کردن یا شدن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچ دان، کوک کردن (ساعت و غیره)، انحناء، انحنا یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، باد، نفخ، نفس
patter
ذکر کردن، به طور سریع ورد خواندن، تند تند حرف زدن، لهجه محلى