فرهنگ آریانپور
چرکین کردن
#۷۰٬۷۰۹
mire
گل و شل، باتلاق، کثافت، لجن، گرفتارى، در منجلاب فرو بردن، در گل فرو بردن یا رفتن
spot
خال، نقطه، لک، موضع، بجا آوردن، مکان، محل، لکه، زمان مختصر، لحظه، لکه دار کردن یاشدن، با خال تزیین کردن، در نظر گرفتن، کشف کردن، آماده پرداخت، فورى
dirty
چرکین، چرک، کثیف، (مجازى) زشت، کثیف کردن
sully
آلوده شدن، لکه دار کردن، کثافت، آلودگى
smirch
لکه، کثافت، ننگ، لکه دار کردن
smudge
لکه، لک، لک کردن، ایجاد دود براى دفع حشرات، سیاه شدن
begrime
چرک کردن، سیاه کردن
contaminate
آلودن، ملوث کردن، سرایت دادن