فرهنگ آریان‌پور

چرک کردن

#۷۰٬۶۸۳

معنی‌های انگلیسی
۱

begrime

چرک کردن، سیاه کردن

۲

moil

جان کندن، مرطوب کردن، چرک کردن، کار شاق

۳

grime

دوده، چرک سیاه کردن، چرک کردن

۴

stain

لک، لکه، داغ، آلودگى، آلایش، ننگ، لکه دار کردن، چرک کردن، زنگ زدن، رنگ شدن، رنگ پس دادن، زنگ زدگى

۵

fester

چرک، فساد، چرک کردن، گندیدن

۶

draggle

در گل ولاى کشیدن، چرک کردن، خیس کردن

۷

putrefy

گندیدن، متعفن شدن، پوسیدن، فاسد شدن، چرک نشستن، چرک کردن، گنداندن

۸

splodge

اندودن، مالیدن (با)، بد رنگ کردن، چرک کردن، کثیف کردن، اندود

۹

trachle

سبب خستگى یا دردسر، روى زمین کشیدن، ناپاک کردن، چرک کردن، تصادم کردن، خسته کردن، به زحمت انداختن

۱۰

suppurate

ریم آوردن، چرک کردن، چرک نشستن، فساد جمع شدن

۱۱

rankle

چرک نشستن، چرک جمع کردن، جان گداز بودن، جانسوز بودن، عذاب دادن