فرهنگ آریانپور
چرک کردن
#۷۰٬۶۸۳
begrime
چرک کردن، سیاه کردن
moil
جان کندن، مرطوب کردن، چرک کردن، کار شاق
grime
دوده، چرک سیاه کردن، چرک کردن
stain
لک، لکه، داغ، آلودگى، آلایش، ننگ، لکه دار کردن، چرک کردن، زنگ زدن، رنگ شدن، رنگ پس دادن، زنگ زدگى
fester
چرک، فساد، چرک کردن، گندیدن
draggle
در گل ولاى کشیدن، چرک کردن، خیس کردن
putrefy
گندیدن، متعفن شدن، پوسیدن، فاسد شدن، چرک نشستن، چرک کردن، گنداندن
splodge
اندودن، مالیدن (با)، بد رنگ کردن، چرک کردن، کثیف کردن، اندود
trachle
سبب خستگى یا دردسر، روى زمین کشیدن، ناپاک کردن، چرک کردن، تصادم کردن، خسته کردن، به زحمت انداختن
suppurate
ریم آوردن، چرک کردن، چرک نشستن، فساد جمع شدن
rankle
چرک نشستن، چرک جمع کردن، جان گداز بودن، جانسوز بودن، عذاب دادن