چرخیدن
#۷۰٬۶۴۸
rotate
چرخیدن، دوران کردن، محورى، برمحور خود گردیدن
revolve
چرخیدن، گردیدن، گردش کردن، سیر کردن، دور زدن، تغییر کردن
reel
حلقه، قرقره، نخ پیچیده به دور قرقره، ماسوره، قرقره فیلم، حلقه فیلم، مسلسل، متوالى، پشت سر هم، چرخیدن، گیج خوردن، یله رفتن، تلو تلو خوردن
slue
طرز قرارگیرى، به دور محور ثابتى گشتن، چرخیدن، تابیدن
spin
(past: spun, span ; past participle: spun) ـ فرفره، چرخش (به دور خود)، (دور خود) چرخیدن، ریسیدن، رشتن، تنیدن، به درازا کشاندن، چرخاندن
turn
نوبت، چرخش، گردش (به دور محور یامرکزى)، چرخ، گشت ماشین تراش، پیچ خوردگى، قرقره، استعداد، میل، تمایل، تغییر جهت، تاه زدن، برگرداندن، پیچاندن، گشتن، چرخیدن، گرداندن، وارونه کردن، تبدیل کردن، تغییر دادن، دگرگون ساختن
pivot
مفصل، لولا، محور، مدار، میله، پاشنه، مخور چرخ، (مجازى) عضو موثر، محور اصلى کار، نقطه اتکاء، روى چیزى چرخیدن، روى پاشنه گشتن، چرخیدن، چرخاندن، روى پاشنه چرخیدن
swing
(past: swung ; past participle: swung) ـ آونگان شدن یا کردن، تاب خوردن، چرخیدن، تاب، نوسان، اهتزاز، آونگ، نوعى رقص و آهنگ آن
trill
با تحریر خواندن، چرخیدن، روان شدن، جارى شدن (مثل نهر)، پیچانیدن، لرزیدن، حرف عله، علت، لرزش صدا
troll
(افسانه توتنى) غول یا جن ساکن غار و کوه، دایره وار حرکت کردن، چرخیدن، چرخاندن گرداندن، گشتن، سرائیدن، چرخش
twirl
چرخش، گردش، چرخیدن
wheel
چرخ، دور، چرخش، رل ماشین، چرخیدن، گرداندن
whirl
چرخانیدن، چرخش، چرخیدن، گردش سریع، حرکت گردابى
trundle
چرخک، غلتک، بارکش کوتاه، تراندن، غلتاندن، گشتن، چرخیدن، غل خوردن
roll up
جمع کردن، اندوختن، چرخیدن
swivel
گردنده، حلقه گردان، قسمت گردنده میخ یا پیچ سرپهن، روى محور گردیده، چرخاندن