فرهنگ آریانپور
چرخک
#۷۰٬۵۹۳
rowel
چرخک، چرخک مهمیز، مهمیز، حلقه دهانه اسب، هر چیزى شبیه مهمیز و سیخک، مهمیز زدن
trundle
چرخک، غلتک، بارکش کوتاه، تراندن، غلتاندن، گشتن، چرخیدن، غل خوردن
caster
چرخ کوچک، چرخک، پرتاب کننده (بسایر معانى cast مراجعه شود)، تنگ کوچک ادویه یا سرکه، (در جمع) چرخ زیر صندلى یامیز، ستاره اول دو پیکر
pulley
قرقره، چرخ چه، چرخک
whirligig
فرفره، گرش، چرخک، (جانور شناسى) سوسکى که روى آب چرخ مى خورد، تصور واهى
reel
حلقه، قرقره، نخ پیچیده به دور قرقره، ماسوره، قرقره فیلم، حلقه فیلم، مسلسل، متوالى، پشت سر هم، چرخیدن، گیج خوردن، یله رفتن، تلو تلو خوردن
glide
سر خوردن، خرامش، سریدن، آسان رفتن، نرم رفتن، سبک پریدن، پرواز کردن بدون نیروى موتور، خزیدن
gyration
چرخش، گردش، چرخشى
wheelchair
صندلى چرخ دار