فرهنگ آریانپور
چرخ خوردن
#۷۰٬۴۱۲
ring
(past: rang ; past participle: rung) ـ حلقه، زنگ زدن، احاطه کردن، محفل، گروه، انگشتر، میدان، عرصه، گود، جسم حلقوى، طوقه، صحنه ورزش، چرخ خوردن، حلقه زدن، گرد آمدن، زنگ اخبار، صداى زنگ تلفن، طنین، ناقوس
wamble
احساس تهوع کردن، چرخ خوردن، تلو تلو، دور چرخاندن، دور زدن