چرخ
#۷۰٬۳۷۲
wheel
چرخ، دور، چرخش، رل ماشین، چرخیدن، گرداندن
trindle
چرخ، شمع مومى دراز و نوک تیز، (در صحافى کتاب) تنگ (tang)، پیچیدن، غلتاندن
axle
محور، چرخ، میله، آسه
cart
ارابه، گارى، دوچرخه، چرخ، با گارى بردن
loop
حلقه، حلقه طناب، گره، پیچ، چرخ، خمیدگى، حلقه دار کردن، گره زدن، پیچ خوردن، حلقه زنى
turn
نوبت، چرخش، گردش (به دور محور یامرکزى)، چرخ، گشت ماشین تراش، پیچ خوردگى، قرقره، استعداد، میل، تمایل، تغییر جهت، تاه زدن، برگرداندن، پیچاندن، گشتن، چرخیدن، گرداندن، وارونه کردن، تبدیل کردن، تغییر دادن، دگرگون ساختن
ring
(past: rang ; past participle: rung) ـ حلقه، زنگ زدن، احاطه کردن، محفل، گروه، انگشتر، میدان، عرصه، گود، جسم حلقوى، طوقه، صحنه ورزش، چرخ خوردن، حلقه زدن، گرد آمدن، زنگ اخبار، صداى زنگ تلفن، طنین، ناقوس
cycle
دور، دوره گردش، چرخ، سیکل، یک سرى داستان در باره یک موضوع به صورت دورانى یا متناوب ظاهر شدن، سوار دوچرخه شدن، چرخه، چرخه زدن
rhomb
(هندسه) لوزى، منشور شش وجهى داراى وجوه متوازى الاضلاع، دایره، چرخ
wimple
روسرى زنان قرون وسطى، چرخ، پیچ، خم، چین و شکن، با چارقد پوشاندن، حجاب زدن، موج دار کردن
kestrel
(جانور شناسى) چرخ، یک جور باز کوچک که درجهت مخالف باد پرواز کند
strophe
(در یونان باستان) چرخش هنگام رقص همراه با آواز دسته جمعى، چرخ
truckle
چاپلوسى کردن، با چرخ کوچک مخصوص غلتاندن، چرخ
gyration
چرخش، گردش، چرخشى
gyrostabilizer
آلتى که جنبش حرکت وضعى زمین را نشان مى دهد، چرخ
circle
دایره، محیط دایره، محفل، حوزه، قلمرو، دورزدن، مدور ساختن، دور (چیزى را) گرفتن، احاطه کردن