فرهنگ آریان‌پور

چرخ

#۷۰٬۳۷۲

معنی‌های انگلیسی
۱

wheel

چرخ، دور، چرخش، رل ماشین، چرخیدن، گرداندن

۲

trindle

چرخ، شمع مومى دراز و نوک تیز، (در صحافى کتاب) تنگ (tang)، پیچیدن، غلتاندن

۳

axle

محور، چرخ، میله، آسه

۴

cart

ارابه، گارى، دوچرخه، چرخ، با گارى بردن

۵

loop

حلقه، حلقه طناب، گره، پیچ، چرخ، خمیدگى، حلقه دار کردن، گره زدن، پیچ خوردن، حلقه زنى

۶

turn

نوبت، چرخش، گردش (به دور محور یامرکزى)، چرخ، گشت ماشین تراش، پیچ خوردگى، قرقره، استعداد، میل، تمایل، تغییر جهت، تاه زدن، برگرداندن، پیچاندن، گشتن، چرخیدن، گرداندن، وارونه کردن، تبدیل کردن، تغییر دادن، دگرگون ساختن

۷

ring

(past: rang ; past participle: rung) ـ حلقه، زنگ زدن، احاطه کردن، محفل، گروه، انگشتر، میدان، عرصه، گود، جسم حلقوى، طوقه، صحنه ورزش، چرخ خوردن، حلقه زدن، گرد آمدن، زنگ اخبار، صداى زنگ تلفن، طنین، ناقوس

۸

cycle

دور، دوره گردش، چرخ، سیکل، یک سرى داستان در باره یک موضوع به صورت دورانى یا متناوب ظاهر شدن، سوار دوچرخه شدن، چرخه، چرخه زدن

۹

rhomb

(هندسه) لوزى، منشور شش وجهى داراى وجوه متوازى الاضلاع، دایره، چرخ

۱۰

wimple

روسرى زنان قرون وسطى، چرخ، پیچ، خم، چین و شکن، با چارقد پوشاندن، حجاب زدن، موج دار کردن

۱۱

kestrel

(جانور شناسى) چرخ، یک جور باز کوچک که درجهت مخالف باد پرواز کند

۱۲

strophe

(در یونان باستان) چرخش هنگام رقص همراه با آواز دسته جمعى، چرخ

۱۳

truckle

چاپلوسى کردن، با چرخ کوچک مخصوص غلتاندن، چرخ

۱۴

gyration

چرخش، گردش، چرخشى

۱۵

gyrostabilizer

آلتى که جنبش حرکت وضعى زمین را نشان مى دهد، چرخ

۱۶

circle

دایره، محیط دایره، محفل، حوزه، قلمرو، دورزدن، مدور ساختن، دور (چیزى را) گرفتن، احاطه کردن