فرهنگ آریانپور
چراندن
#۷۰٬۲۹۰
graze
چراندن، تغذیه کردن از، چریدن، خراش، خراشیدن، گله چراندن
feed
(past: fed ; past participle: fed) ـ خورد، خوراندن، تغذیه کردن، جلو بردن، خوراک دادن، پروردن، چراندن، خوردن، خوراک، علوفه
grass
علف، سبزه، چمن، مارى جوانا، با علف پوشاندن، چمن زار کردن، چراندن، چریدن، علف خوردن
summer
تابستان، تابستانى، چراندن، تابستان را بسر بردن، ییلاق
pasture
(Pasturage =) ـ چراگاه، مرتع، گیاه و علق قصیل، چرانیدن، چریدن در، تغذیه کردن