فرهنگ آریان‌پور

چپاندن

#۷۰٬۰۹۶

معنی‌های انگلیسی
۱

jam

گیر کردن چپاندن، مربا، فشردگى، چپاندن، فرو کردن، گنجاندن (با زور و فشار)، متراکم کردن، شلوغ کردن، شلوغ کردن (با آمد و شد زیاد)، بستن، مسدود کردن، وضع بغرنج، پارازیت دادن

۲

cram

پر کردن، چپاندن، خود را براى امتحان آماده کردن، با شتاب یاد گرفتن

۳

pack

بسته، بقچه، بسته کردن، کوله پشتى، دسته، گروه، یک بسته (مثل بسته سیگار و غیره)، یکدست ورق بازى، بسته بندى کردن، قرار دادن، توده کردن، به زور چپاندن، بار کردن، بردن، فرستادن pack palm off

۴

stuff

چیز، ماده، کالا، جنس، مصالح، پارچه، چرند، پر کردن، تپاندن، چپاندن، انباشتن

۵

thrust

(past: thrust ; past participle: thrust) ـ فرو کردن، انداختن، پرتاب کردن، چپاندن، سوراخ کردن، رخنه کردن در، به زور باز کردن، نیرو، فشار موتور، نیروى پرتاب، زور، فشار

۶

squeeze

فشردن، له کردن، چلاندن، فشار دادن، آب میوه گرفتن، به زور جا دادن، زور آوردن، فشار، فشرده، چپاندن

۷

ram

قوچ، گوسفند نر، دژکوب، پیستون منگنه آبى، تلمبه، کلوخ کوب، کوبیدن، فرو بردن، بنقطه مقصود رسانیدن، سنبه زدن، با دژکوب خراب کردن، برج حمل

۸

tamp

سوراخى را با شن و غیره پر کردن، به وسیله ضربات متوالى بالا یا پایین راندن

۹

crowd

جمعیت، ازدحام، شلوغى، اجتماع، گروه، ازدحام کردن، چپیدن، با زور و فشار پر کردن، انبوه مردم

۱۰

shove

هل، پرتاب، تنه، هل دادن، تنه زدن، با زور پیش بردن، پرتاب کردن، کشیدن (شمشیر)، پرتاب شدن

۱۱

compact

جمع و جور، به هم پیوسته، پیمان، معاهده، متراکم به هم فشردن، به هم متصل کردن، ریز بافتن، فشرده، فشرده کردن

۱۲

shoehorn

پاشنه کش کفش، پاشنه کش به کار بردن آمریکا عامیانه‌

۱۳

railroad

راه آهن، با راه آهن فرستادن یا سفر کردن، سرهم بندى کردن، پاپوش درست کردن

۱۴

overcrowd

انبوه شدن، بسیار شلوغ کردن، ازدحام کردن