چال
#۶۹٬۹۲۹
pit
چال، چال دار کردن، گودال، حفره، چاله، سیاه چال، هسته آلبالو و گیلاس و غیره، به رقابت واداشتن، هسته میوه را درآوردن، در گود مبارزه قرار دادن
foss
چال، خندق، گودال
fosse
چال، خندق، گودال
trench
چال، جان پناه، خندق، گودال، سنگر، استحکامات خندقى، شیار طولانى، کندن، خندق زدن
cavern
غار، حفره زیرزمینى، مغاک، چال، گودال، حفره
lubritorium
جایگاه مخصوص روغن کارى ماشین، محل روغن کارى، چال، چاله سرویس
hole
سوراخ، گودال، حفره، نقب، لانه خرگوش و امثال آن، روزنه کندن، در لانه کردن
ditch
خندق، حفره، راه آب، نهر آب، گودال کندن
cavity
گودال، کاوى، کاواک، حفره، کرم خوردگى دندان
crater
دهانه آتش فشان، دهانه کوه هاى ماه، دهانه یا حفره حاصله در اثر بمب و غیره
dimple
چاه زنخدان، گودى (بدن و زنخدان و گونه)
hollow
پوک، میان تهى، گود افتاده، گود شده، تهى، پوچ، بى حقیقت، غیر صمیمى، کاواک، خالى کردن
socket
پریز، بوشن، حفره، جا، خانه، کاسه، گوده، حدقه، جاى شمع (در شمعدان)، سرپیچ، کاسه چشم، در حدقه یا سرپیچ قرار دادن
sinkhole
چاه فاضل آب، گودال، منجلاب، تله پول