چاک
#۶۹٬۸۹۹
slot
چاک، شکاف کوچک، کلون در، چفت در، تخته باریک، سوراخ جاى کلید، شکاف یا سوراخى که براى انداختن پول در قلک و تلفن خود کار و امثال آن تعبیه شده، سوراخ کردن، در شکاف یا سوراخ (پول و غیره) انداختن، چفت کردن
cut
(past: cut ; past participle: cut) ـ بریدن، بریدگى، بریده، تقلیل دادن، گسیختن، گسستن، چیدن، زدن، پاره کردن، قطع کردن، کم کردن، تراش دادن (الماس و غیره)، عبور کردن، گذاشتن، برش، چاک، شکاف، معبر، کانال، جوى، تخفیف
rip
شکافتن، پاره کردن، دریدن، شکاف، چاک
hack
کلنگ، سرفه خشک و کوتاه، چاک، برش، شکافى که بر اثر بیل زدن یا شخم زده ایجاد مى شود، ضربه، ضربت، بریدن، زخم زدن، خرد کردن، بیل زدن، اسب کرایه اى، اسب پیر، درشکه کرایه، نویسنده مزدور، جنده
kerf
بریدگى، چاک، چاک دادن
rift
خراش، بریدگى، شکاف دهنده، چاک، دریدگى، چاک دادن، شکافتن، بریدن، برش دادن
slit
(past: slit ; past participle: slit) ـ چاک، شکاف، درز، چاک دادن، شکافتن، دریدن
split
(past: split ; past participle: split) ـ ترک، انشعاب، دوبخشى، شکافتن، دونیم کردن، از هم جدا کردن، شکاف، نفاق، چاک واژه هاى شامل
fisure
شکاف، چاک، ترک، درز، شکافدار کردن
scotch
ویسکى اسکاتلندى، (با حرف بزرگ) اسکاتلندى، چاک، خراش، زخم، چاک دادن، زخمى کردن، له کردن، مسدود کردن، مانع غلتیدن شدن، مردد بودن، نوار چسب اسکاچ
fissure
شکاف، چاک، شقاق، گودى، شکافتن
scissor
برش، بریدگى، چاک، قطع، تقسیم، تفرقه، پراکندگى، اختلاف
incision
شکاف، برش، چاک
slashing
شکاف، ضربه سریع، چاک لباس، برش، چاک دادن، شکاف دادن، زخم زدن، بریده بریده کردن، تخفیف زیاد دادن، خیلى کم کردن، نشان ممیز slash
interstice
درز، شکاف، چاک، ترک، فاصله، سوراخ ریز
vent
باد خور گذاردن براى، بیرون ریختن، بیرون دادن، خالى کردن، مخرج، منفذ، دریچه