فرهنگ آریانپور
چاره کردن
#۶۹٬۸۰۴
help
کمک کردن، یارى کردن، مساعدت کردن (با)، همدستى کردن، مدد رساندن، بهتر کردن چاره کردن، کمک، یارى، مساعدت، مدد، نوکر، مزدور
fix
کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون
cure
علاج، شفا، دارو، شفا دادن، بهبودى دادن
remedy
گزیر، علاج، دارو، درمان، میزان، چاره، اصلاح کردن، جبران کردن، درمان کردن
redress
جبران خسارت، تصحیح، التیام، دوباره پوشیدن، جبران کردن، فریاد رسى