چاره
#۶۹٬۷۹۱
help
کمک کردن، یارى کردن، مساعدت کردن (با)، همدستى کردن، مدد رساندن، بهتر کردن چاره کردن، کمک، یارى، مساعدت، مدد، نوکر، مزدور
remedy
گزیر، علاج، دارو، درمان، میزان، چاره، اصلاح کردن، جبران کردن، درمان کردن
recourse
مراجعه، اعاده، چاره، وسیله، توسل، پاتوق، میعادگاه، متوسل شدن به، مراجعه کردن به
makeshift
موقت، بدلى، چاره، وسیله، چاره موقتى، آدم رذل
alternative
شق، شق دیگر، پیشنهاد متناوب، چاره، متناوب، تناوبى، دیگر
pis aller
آخرین چاره، آخرین پناه، چاره
cure
علاج، شفا، دارو، شفا دادن، بهبودى دادن
answer
پاسخ دادن، جواب دادن، از عهده برآمدن، ضمانت کردن، دفاع کردن (از)، جوابگو شدن، به کار آمدن، به کار رفتن، به درد خوردن، مطابق بودن (با)، جواب احتیاج را دادن جواب، دفاع، پاسخ
choice
پسند، انتخاب، چیز نخبه، برگزیده، منتخب
resort
ملجا، پناهگاه، پاتوق، ملاقات مکرر، رفت و آمد مکرر، دوباره دسته بندى کردن، متشبث شدن به، متوسل شدن
resource
وسیله، کاردانى، منبع، ممر، مایه، ابتکار