فرهنگ آریان‌پور

چاره

#۶۹٬۷۹۱

معنی‌های انگلیسی
۱

help

کمک کردن، یارى کردن، مساعدت کردن (با)، همدستى کردن، مدد رساندن، بهتر کردن چاره کردن، کمک، یارى، مساعدت، مدد، نوکر، مزدور

۲

remedy

گزیر، علاج، دارو، درمان، میزان، چاره، اصلاح کردن، جبران کردن، درمان کردن

۳

recourse

مراجعه، اعاده، چاره، وسیله، توسل، پاتوق، میعادگاه، متوسل شدن به، مراجعه کردن به

۴

makeshift

موقت، بدلى، چاره، وسیله، چاره موقتى، آدم رذل

۵

alternative

شق، شق دیگر، پیشنهاد متناوب، چاره، متناوب، تناوبى، دیگر

۶

pis aller

آخرین چاره، آخرین پناه، چاره

۷

cure

علاج، شفا، دارو، شفا دادن، بهبودى دادن

۸

answer

پاسخ دادن، جواب دادن، از عهده برآمدن، ضمانت کردن، دفاع کردن (از)، جوابگو شدن، به کار آمدن، به کار رفتن، به درد خوردن، مطابق بودن (با)، جواب احتیاج را دادن جواب، دفاع، پاسخ

۹

choice

پسند، انتخاب، چیز نخبه، برگزیده، منتخب

۱۰

resort

ملجا، پناهگاه، پاتوق، ملاقات مکرر، رفت و آمد مکرر، دوباره دسته بندى کردن، متشبث شدن به، متوسل شدن

۱۱

resource

وسیله، کاردانى، منبع، ممر، مایه، ابتکار