فرهنگ آریان‌پور

چارچوب

#۶۹٬۷۵۶

معنی‌های انگلیسی
۱

hake

چارچوب

۲

frame

قاب، چارچوب، قاب کردن، قاب گرفتن، چارچوب گرفتن، طرح کردن، تنظیم کردن، بیان کردن، فرمول، قاعده، منطق، اسکلت، ساختمان، چهارچوب، تنه، بدن، پاپوش درست کردن

۳

framework

چوب بست، چهارچوبه، کالبد، استخوان بندى، بدنه، چارچوب

۴

case

مورد، غلاف، در صندوق یا جعبه گذاشتن، جلد کردن، پوشاندن، سرگذشت، صندوق، جعبه، جلد، پوسته، قالب، قاب، جا، حالت، وضعیت، موقعیت، اتفاق، دعوى، مرافعه، قضیه در صندوق یا

۵

stock

ذخیره، حاضر، موجود، دم دست، درانبار، آماده، موجودى کالا، کنده، تنه، ته ساقه، قنداق تفنگ، پایه، دسته ریشه، نیا، سرمایه، مواشى، پیوندگیر، موجودى، مایه، سهام، به موجودى افزودن انبار کردن، ذخیره کردن

۶

carcass

جسد، استخوان بندى، لاشه، بدن

۷

skeleton

کالبد، اسکلت، استخوان بندى، ساختمان، شالوده، طرح، طرح ریزى