چاپیدن
#۶۹٬۷۰۵
rob
دستبرد زدن، دزدیدن، ربودن، چاپیدن، لخت کردن
loot
غارت، چپاول، تاراج، استفاده نامشروع، غارت کردن (شهرى که اشغال شده)، چاپیدن
harry
غارت کردن، چاپیدن، لخت کردن، ویران کردن، آزردن، بستوه آوردن
hurry
شتاب کردن، شتابیدن، عجله کردن، چاپیدن، بستوه آوردن، با شتاب انجام دادن، راندن، شتاب، عجله، دستپاچگى
fleece
پشم گوسفند و جانوران دیگر، پارچه خوابدار، خواب پارچه، پشم چیدن از، چاپیدن، گوش بریدن، سروکیسه کردن
plunder
غارت، چپاول، تاراج، یغما، غنیمت، غارت کردن، چاپیدن
sack
کیسه، گونى، جوال، پیراهن گشاد و کوتاه، شراب سفید پر الکل و تلخ، یغما، غارتگرى، بیغما بردن، اخراج کردن یا شدن، در کیسه ریختن
foray
تاخت و تاز کردن، تهاجم، تاراج، چپاول، تهاجم کردن، بیغما بردن، چپاول کردن، حمله
spoil
(past: spoiled, spoilt ; past participle: spoiled, spoilt) ـ غنیمت، یغما، تاراج، سود باد آورده، فساد، تباهى، از بین بردن، غارت کردن، ضایع کردن، فاسد کردن، فاسد شدن، پوسیده شدن، لوس کردن، رودادن
strip
برهنه کردن، محروم کردن از، لخت کردن، چاک دادن، تهى کردن، باریکه، نوار
maraud
نهب و غارت کردن، به قصد غارت حمله کردن، دله دزدى یا تلاش کردن، غارت کردن، چپاول کردن
despoil
غارت کردن، ربودن (بیشتر با of)
pillage
غارت، تاراج، یغما، غارت کردن
deflower
ازاله بکارت کردن از، ملوث کردن
brigandage
راهزنى، یاغى گرى