جیم شدن
#۶۹٬۵۲۶
guy
شخص، مرد، یارو، فرار، گریز، با طناب نگه داشتن، با تمثال نمایش دادن، استهزاء کردن، جیم شدن
nip
نیشگون، گاز گرفتن، کش رفتن، جوانه زدن، شکفتن، مانع رشد و نمو شدن، به باد انتقاد گرفتن، در اثر سرما بى حس شدن، صدمه زدن، دردناک بودن، جفت جفت زدن، پریدن، جیم شدن، چیز، چیزى، جزیى، نیش، زخم زبان، سرمازدگى (گیاه وجوانه ها)، طعم تند و تیز (مثل فلفل)، سوزش، دزدى، منگنه، گیره، ذره، خرده
scram
فوراً برگ، فورى رفتن، بسرعت دور شدن، جیم شدن
pop off
وراج، ناگهان ناپدید شدن، جیم شدن، مردن، ترکیدن
french leave
مرخصى بدون اطلاع قبلى، جیم شدن
blow
(past: blew ; past participle: blown) ـ دمیدن، وزیدن، در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن، ترکیدن
slip
لغزش، خطا، سهو، اشتباه، لیزى، گمراهى، قلمه، سرخورى، تکه کاغذ، زیر پیراهنى، ملافه، روکش، متکا، نهال، اولاد، نسل، لغزیدن، لیز خوردن، گریختن، سهو کردن، اشتباه کردن، از قلم انداختن
elude
اجتناب کردن از، طفره زدن، دورى کردن از
slide
(past: slid ; past participle: slid) ـ لغزش، سرازیرى، سراشیبى، ریزش، سرسره، کشو، اسباب لغزنده، سورتمه، تبدیل تلفظ حرفى به حرف دیگرى، لغزنده، سرخونده، پس و پیش رونده، لغزیدن، سریدن، سر، سراندن
sneak
دزدکى حرکت کردن، خود را پنهان ساختن، حرکت پنهانى
scarper
گریختن، فرار کردن
vamoose
(زبان عامیانه) بسرعت عازم شدن، کوچ کردن، عزیمت کردن
skedaddle
فرار کردن، گریختن، پا بفرار گذاردن، باعجله رفتن خودمانی