فرهنگ آریانپور
جویدن
#۶۹٬۳۶۸
chaw
جویدن، با دندان خرد و پاره کردن، (در جمع) آرواره، فک، لقمه جویده
chew
جویدن، خاییدن، تفکر کردن
munch
جویدن، چیزهاى جویدنى، ملچ ملوچ کردن
mastication
جویدن، چاوش
fret
اذیت، اخم، ترشرویى، تحریک، تهییج، هیجان، بى حوصلگى، جیغ، فریاد، داراى نقشه هاى پیچ در پیچ کردن، جور به جور کردن، گلابتون دوزى کردن، اخم کردن، پوست را بردن، کج خلقى کردن، سائیده شدن، هایهو کردن، جویدن، مجروح کردن، رنگ آمیزى کردن
champ
میدان جنگ، بیابان، عمل جویدن (اسب)، نشخوار، مخفف champion، قهرمان، مزرعه، جویدن، با صدا جویدن، نشخوار کردن
masticate
چاوش کردن، جویدن، نرم کردن، خمیر کردن، بزاقى کردن
browse
جسته گریخته عباراتى از کتاب خواندن، چریدن