فرهنگ آریان‌پور

جویدن

#۶۹٬۳۶۸

معنی‌های انگلیسی
۱

chaw

جویدن، با دندان خرد و پاره کردن، (در جمع) آرواره، فک، لقمه جویده

۲

chew

جویدن، خاییدن، تفکر کردن

۳

munch

جویدن، چیزهاى جویدنى، ملچ ملوچ کردن

۴

mastication

جویدن، چاوش

۵

fret

اذیت، اخم، ترشرویى، تحریک، تهییج، هیجان، بى حوصلگى، جیغ، فریاد، داراى نقشه هاى پیچ در پیچ کردن، جور به جور کردن، گلابتون دوزى کردن، اخم کردن، پوست را بردن، کج خلقى کردن، سائیده شدن، هایهو کردن، جویدن، مجروح کردن، رنگ آمیزى کردن

۶

champ

میدان جنگ، بیابان، عمل جویدن (اسب)، نشخوار، مخفف champion، قهرمان، مزرعه، جویدن، با صدا جویدن، نشخوار کردن

۷

masticate

چاوش کردن، جویدن، نرم کردن، خمیر کردن، بزاقى کردن

۸

browse

جسته گریخته عباراتى از کتاب خواندن، چریدن