جوی
#۶۹٬۳۳۹
brook
جوى، جو، تحمل کردن، زیر بار رفتن
runnel
جوى، آب رو، نهر کوچک
cut
(past: cut ; past participle: cut) ـ بریدن، بریدگى، بریده، تقلیل دادن، گسیختن، گسستن، چیدن، زدن، پاره کردن، قطع کردن، کم کردن، تراش دادن (الماس و غیره)، عبور کردن، گذاشتن، برش، چاک، شکاف، معبر، کانال، جوى، تخفیف
rill
جویبار، جوى کوچک، شیارهاى ساحلى دریا، جارى شدن
rush
(گیاه شناسى) نى بوریا، بوریا، انواع گیاهان خانواده سمار، یک پر کاه، جزیى، حمله، یورش، حرکت شدید، ازدحام مردم، جوى، جویبار، هجوم بردن، بر سر چیزى پریدن، کارى را با عجله و اشتیاق انجام دادن
stream
مسیل، نهر، جریان، رود، جوى، جماعت، جارى شدن، ساطع کردن، به طور کامل افراشتن (پرچم) ـ
gutter
آب رو، فاضل آب، جوى، شیار دار کردن، آب رودار کردن، قطره قطره شدن
kennel
درلانه سگ زیستن، درلانه زیستن، درلانه قرار دادن، لانه کردن جوى، مجراى آب خیابان، کانال، مجراى کوچک، ناودان، لانه سگ یا روباه
atmospheric
هوایى، جوى
run
(past: ran ; past participle: run) ـ راندن، رانش، دایر بودن، اداره کردن، دویدن، پیمودن، پخش شدن، جارى شدن، دوام یافتن، ادامه دادن، نشان دادن، ردیف، سلسله، ترتیب، محوطه، سفر و گردش، رد پا، حدود، مسیر، امتداد
flow
گردش، روند، جریان، روانى، مد (برابر جزر)، سلاست، جارى بودن، روان شدن، سلیس بودن، بده، شریدن
ditch
خندق، حفره، راه آب، نهر آب، گودال کندن
runlet
(rundlet =) ـ بشکه کوچک، واحد گنجایش مایعات قدیمى
trench
چال، جان پناه، خندق، گودال، سنگر، استحکامات خندقى، شیار طولانى، کندن، خندق زدن
watercourse
سرچشمه، مصب، کانال