جوش و خروش
#۶۹٬۲۰۲
foam
کف، جوش و خروش، حباب هاى ریز، کف کردن، کف به دهان آوردن
seethe
غلیان، جوش و خروش، تلاطم، جوشیدن، جوشاندن
tempest
توفان، تندباد، تندى، جوش و خروش، هیجان، توفان ایجاد کردن، توفانى شدن
fuss
هایهوى، سر و صدا، نق نق زدن، آشوب، نزاع، هایهو کردن، ایراد گرفتن، خرده گیرى کردن، اعتراض کردن
fever
تب، (مجازى) هیجان، تب دار کردن
furor
دیوانگى، خشم زیاد، عشق مفرط، غضب
flurry
سرآسیمگى، تپش، باد ناگهانى، سراسیمه کردن، آشفتن، طوفان ناگهانى، باریدن ناگهانى
ferment
ترش شدن، مخمرشدن، ور آمدن، (مجازى) برانگیزاندن، تهییج کردن، ماده تخمیر، مایه، جوش، خروش، اضطراب
flutter
بال زنى دسته جمعى، لرزش، اهتزاز، بال و پر زنى، حرکت سراسیمه، بال بال زدن (بدون پریدن)، لرزیدن، در اهتزاز بودن، سراسیمه بودن، لرزاندن
sparkle
تلالوء داشتن، جرقه زدن، چشمک زدن، برق، تلالوء، جرقه، درخشش
sensation
احساس، حس، شور، تاثیر، (معنى مجازى) ظاهر
excitement
شور، تهییج
pandemonium
مرکز دوزخ، کاخ شیطان، دوزخ، غوغا
fermentation
تخمیر
effervescence
جوش، گاز (نوشیدنیها)، طراوت و شادى