فرهنگ آریان‌پور

جوش زدن

#۶۹٬۱۸۴

معنی‌های انگلیسی
۱

effervesce

جوش زدن، گازدار کردن (مشروبات و غیره)

۲

break out

شیوع یافتن، تاول زدن، جوش زدن، شیوع

۳

boil

کورک، دمل، جوش، التهاب، هیجان، تحریک، جوشاندن، به جوش آمدن، خشمگین شدن

۴

fret

اذیت، اخم، ترشرویى، تحریک، تهییج، هیجان، بى حوصلگى، جیغ، فریاد، داراى نقشه هاى پیچ در پیچ کردن، جور به جور کردن، گلابتون دوزى کردن، اخم کردن، پوست را بردن، کج خلقى کردن، سائیده شدن، هایهو کردن، جویدن، مجروح کردن، رنگ آمیزى کردن

۵

fume

دود، بخار، بخور، گاز، غضب، بخار دادن، دود دادن، باغضب حرف زدن

۶

stew

تاس کباب، نگرانى، گرمى، داغى، آهسته جوشانیدن، آهسته پختن، دم کردن