فرهنگ آریان‌پور

جوش دادن

#۶۹٬۱۷۹

معنی‌های انگلیسی
۱

shut

(past: shut ; past participle: shut) ـ بستن، بر هم نهادن، جوش دادن، بسته شدن، تعطیل شدن، تعطیل کردن، پایین آوردن، بسته، مسدود

۲

weld

جوش، جوش دادن، جوش خوردن، جوشکارى کردن، پیوستن

۳

solder

لحیم، کفشیر، جوش، وسیله التیام و اتصال، لحیم کردن، جوش دادن، التیام دادن

۴

vulcanize

لاستیک را بوسائل شیمیایى جوش دادن و محکم کردن، جوش برقى زدن، جوش دادن

۵

knit

(past: knitted, knit ; past participle: knitted, knit) ـ بافتن، کشبافى کردن، به هم پیوستن، گره زدن، بستن

۶

transplant

نشا کردن، درجاى دیگرى نشاندن، مهاجرت کردن، کوچ دادن، نشاء زدن، (جراحى) پیوند زدن، عضو پیوند شده، فراکاشتن