فرهنگ آریان‌پور

جوش‌ خوردن

#۶۹٬۱۷۲

معنی‌های انگلیسی
۱

weld

جوش، جوش دادن، جوش خوردن، جوشکارى کردن، پیوستن

۲

knit

(past: knitted, knit ; past participle: knitted, knit) ـ بافتن، کشبافى کردن، به هم پیوستن، گره زدن، بستن

۳

mend

تعمیر کردن، مرمت کردن، درست کردن، رفو کردن، بهبودى یافتن، شفا دادن

۴

close

به دقت

۵

solder

لحیم، کفشیر، جوش، وسیله التیام و اتصال، لحیم کردن، جوش دادن، التیام دادن