فرهنگ آریان‌پور

جور

#۶۸٬۹۵۷

معنی‌های انگلیسی
۱

sort

جور، قسم، نوع، گونه، طور، طبقه، رقم، جور کردن، سوا کردن، دسته دسته کردن، جور درآمدن، پیوستن، دمساز شدن

۲

accordant

جور، مطابق، موافق

۳

ilk

تیره، خانواده، نوع، جور، گونه، دسته، طبقه

۴

brand

داغ، داغ و درفش، نشان، انگ، نیمسوز، آتشپاره، جور، جنس، نوع، مارک، علامت، رقم، (مجازى) لکه بدنامى، (در شعر) داغ کردن، داغ زدن، (مجازى) خاطرنشان کردن، لکه دار کردن

۵

class

رده، کلاس، دسته، طبقه، زمره، جور، نوع، طبقه بندى کردن، هماموزگان، رسته، گروه

۶

genre

نوع، قسم، جور، طبقه، دسته، راسته، جنس، طرز، طریقه

۷

genus

جنس، نوع، دسته، طبقه، قسم، جور، سرده

۸

tyranny

حکومت ستمگرانه، حکومت استبدادى، ستمگرى، ظلم، ستم، جور (jovr)، ظلم و ستم

۹

idoneous

مناسب، جور، درخور، مختص، مخصوص، فراخور

۱۰

congurous

درخور، مناسب، مطابق، جور، منطبق

۱۱

compatible

سازگار، موافق، دمساز، جور، همساز

۱۲

concordant

موافق، جور، هم آهنگ، هم نوا، متوازن، موزون

۱۳

oppression

ستم، بیداد، جور، تعدى، فشار، افسردگى

۱۴

kind

مهربان، خوش خلق، دلپذیر، ملایم، لطفاً، از روى مرحمت

۱۵

becoming

(past: became ; past participle: become) ـ شدن، درخوربودن، برازیدن، آمدن به، مناسب بودن، تحویل یافتن، زیبنده بودن

۱۶

companion

همراه همدم، هم نشین، پهلو نشین، (مجازى) معاشرت کردن، همراهى کردن