جوانه
#۶۸٬۸۳۳
bud
جوانه، غنچه، شکوفه، تکمه، شکوفه کردن، جوانه زدن
sprout
جوانه زدن، سبز شدن، جوانه، شاخه
youngling
جوانه (در گیاهان)، جوانک، مبتدى
gemma
(گیاه شناسى) جوانه، دکمه، غنچه، جرثومه، نرم تن یا صدف گرد کوچک خوراکى، الفکه
shoot
(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن
tiller
کشاورز، زارع، کشتکار، اهرم سکان کشتى، جوانه، جوانه زدن
offshoot
شاخه نورسته، جوانه، ترکه، فرع، انشعاب، شعبه، مشتق
seedling
نهال تخمى، جوانه کوچک درخت، جوانه
shooting
(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن
chrysalis
(chrysalid =) ـ شفیره حشرات، جوانه، شکوفه، جنین
eye
چشم، دیده، بینایى، دهانه، سوراخ سوزن، دکمه یا گره سیب زمینى، مرکز هر چیزى، کارآگاه، نگاه کردن، دیدن، پائیدن
node
گره، اشکال، دشوارى، برآمدگى، ورم، غده، منحنى
germ
میکرب، جنین، اصل، ریشه، منشاء