فرهنگ آریانپور
جوان
#۶۸٬۷۷۱
young
جوان، تازه، نوین، نوباوه، نورسته، برنا
fry
زاده، تخم، فرزند، حیوان نوزاد، جوان، گروه، گوشت سرخ کرده، بریانى، سرخ کردن، روى آتش پختن، تهییج، سوزاندن
boyo
(اسکاتلند) پسر، پسربچه، جوان
youth
نوباوگان، جوانى، شباب، شخص جوان، جوانمرد، جوانان
callan
پسربچه، جوان، جوانک
callant
پسربچه، جوان، جوانک
youthful
داراى نیروى شباب، جوان، باطراوت
juvenile
نوجوان، در خور جوانى، ویژه نوجوانان
youngling
جوانه (در گیاهان)، جوانک، مبتدى
youngster
نو باوه، جوانک، پسر بچه، (گیاه شناسى) برگچه
adolescent
نوجوان، بالغو، جوان، رشید
blood
خون، خوى، مزاج، نسبت، خویشاوندى، نژاد، (مجازى) نیرو، خون آلود کردن، خون جارى کردن، خون کسى را به جوش آوردن، عصبانى کردن
junior
اصغر، موخر، کم، زودتر، تازه تر، دانشجوى سال سوم دانشکده یا دبیرستان