فرهنگ آریان‌پور

جوان

#۶۸٬۷۷۱

معنی‌های انگلیسی
۱

young

جوان، تازه، نوین، نوباوه، نورسته، برنا

۲

fry

زاده، تخم، فرزند، حیوان نوزاد، جوان، گروه، گوشت سرخ کرده، بریانى، سرخ کردن، روى آتش پختن، تهییج، سوزاندن

۳

boyo

(اسکاتلند) پسر، پسربچه، جوان

۴

youth

نوباوگان، جوانى، شباب، شخص جوان، جوانمرد، جوانان

۵

callan

پسربچه، جوان، جوانک

۶

callant

پسربچه، جوان، جوانک

۷

youthful

داراى نیروى شباب، جوان، باطراوت

۸

juvenile

نوجوان، در خور جوانى، ویژه نوجوانان

۹

youngling

جوانه (در گیاهان)، جوانک، مبتدى

۱۰

youngster

نو باوه، جوانک، پسر بچه، (گیاه شناسى) برگچه

۱۱

adolescent

نوجوان، بالغو، جوان، رشید

۱۲

blood

خون، خوى، مزاج، نسبت، خویشاوندى، نژاد، (مجازى) نیرو، خون آلود کردن، خون جارى کردن، خون کسى را به جوش آوردن، عصبانى کردن

۱۳

junior

اصغر، موخر، کم، زودتر، تازه تر، دانشجوى سال سوم دانشکده یا دبیرستان