جهش
#۶۸٬۵۹۸
mutation
جهش، تغییر، دگرگونى، تحول، طغیان، انقلاب، شورش، تغییر ناگهانى
founcing
جهش، شلپ و شلپ راه رفتن، حاشیه چین دار
jump
جستن، پریدن، خیز زدن، جور درآمدن، وفق دادن، پراندن، جهاندن، پرش، جهش، افزایش ناگهانى، ترقى، جهش جهیدن
braid
قیطان، گلابتون، مغزى، نوار، حاشیه، حرکت سریع، جنبش، جهش، ناگهان حرکت کردن، جهش ناگهانى کردن، بافتن (مثل تورى و غیره)، به هم تابیدن و بافتن، موى سر را با قیطان یا روبان بستن
caper
از روى شادى جست و خیز کردن، رقصیدن، جهش، جست و خیز، شادى
lunge
حمله ناگهانى (مثلا با شمشیر)، پرتاب ناگهانى، جهش، پیشروى ناگهانى، خیز، جهش کردن، خیز زدن
spurt
کوشش ناگهانى و کوتاه، جنبش تند و ناگهانى، خروج ناگهانى، فوران، جهش، جوانه زدن، فوران کردن، جهش کردن
vault
طاق، گنبد، قپه، سردابه، هلال طاق، غار، مغاره، گنبد یا طاق درست کردن، جست زدن، پریدن، جهش
pounce
گرده نقاش، خاکه ذغال، ضربت، مشت، پرتاب، استامپ، مهر، حمله با چنگال، یورش، عتاب، جهش، درحال حمله با پنجه، درحال خیز، درحال حمله با چنگال، با چنگال ربودن، مهر زدن به
startle
از جا پراندن، تکان دادن، رم دادن، رمانیدن، وحشت زده شدن، جهش، پرش، وحشت زدگى
bob
فریب دادن، از راه فریب و خدعه چیزى را به دست آوردن، ضربت زدن، سرزنش یا طعنه، شوخى، حقه، شاقول، وزنه قپان، منگوله، حرکت تند و سریع، سرود یا تصنیف، ضربت، یک شیلینگ
hop
رازک، (در جمع) میوه رازک رازک زدن به، رازک بار آوردن، (در جمع) آبجو، افیون، لى لى کردن، روى یک پا جستن، جست و خیز کوچک کردن، رقصیدن، پرواز دادن، لنگان لنگان راه رفتن، پلکیدن
bolt
پیچ، توپ پارچه، از جاجستن، رها کردن راست، به طور عمودى، مستقیما، ناگهان
gush
ریزش، جریان، فوران، جوش، تراوش، روان شدن، جارى شدن، فواره زدن
bound
حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف
bounce
بالا جستن، پس جستن، پریدن، گزاف گویى کردن، مورد توپ و تشر قرار دادن، بیرون انداختن، پرش، جست، گزاف گویى