فرهنگ آریان‌پور

جهش

#۶۸٬۵۹۸

معنی‌های انگلیسی
۱

mutation

جهش، تغییر، دگرگونى، تحول، طغیان، انقلاب، شورش، تغییر ناگهانى

۲

founcing

جهش، شلپ و شلپ راه رفتن، حاشیه چین دار

۳

jump

جستن، پریدن، خیز زدن، جور درآمدن، وفق دادن، پراندن، جهاندن، پرش، جهش، افزایش ناگهانى، ترقى، جهش جهیدن

۴

braid

قیطان، گلابتون، مغزى، نوار، حاشیه، حرکت سریع، جنبش، جهش، ناگهان حرکت کردن، جهش ناگهانى کردن، بافتن (مثل تورى و غیره)، به هم تابیدن و بافتن، موى سر را با قیطان یا روبان بستن

۵

caper

از روى شادى جست و خیز کردن، رقصیدن، جهش، جست و خیز، شادى

۶

lunge

حمله ناگهانى (مثلا با شمشیر)، پرتاب ناگهانى، جهش، پیشروى ناگهانى، خیز، جهش کردن، خیز زدن

۷

spurt

کوشش ناگهانى و کوتاه، جنبش تند و ناگهانى، خروج ناگهانى، فوران، جهش، جوانه زدن، فوران کردن، جهش کردن

۸

vault

طاق، گنبد، قپه، سردابه، هلال طاق، غار، مغاره، گنبد یا طاق درست کردن، جست زدن، پریدن، جهش

۹

pounce

گرده نقاش، خاکه ذغال، ضربت، مشت، پرتاب، استامپ، مهر، حمله با چنگال، یورش، عتاب، جهش، درحال حمله با پنجه، درحال خیز، درحال حمله با چنگال، با چنگال ربودن، مهر زدن به

۱۰

startle

از جا پراندن، تکان دادن، رم دادن، رمانیدن، وحشت زده شدن، جهش، پرش، وحشت زدگى

۱۱

bob

فریب دادن، از راه فریب و خدعه چیزى را به دست آوردن، ضربت زدن، سرزنش یا طعنه، شوخى، حقه، شاقول، وزنه قپان، منگوله، حرکت تند و سریع، سرود یا تصنیف، ضربت، یک شیلینگ

۱۲

hop

رازک، (در جمع) میوه رازک رازک زدن به، رازک بار آوردن، (در جمع) آبجو، افیون، لى لى کردن، روى یک پا جستن، جست و خیز کوچک کردن، رقصیدن، پرواز دادن، لنگان لنگان راه رفتن، پلکیدن

۱۳

bolt

پیچ، توپ پارچه، از جاجستن، رها کردن راست، به طور عمودى، مستقیما، ناگهان

۱۴

gush

ریزش، جریان، فوران، جوش، تراوش، روان شدن، جارى شدن، فواره زدن

۱۵

bound

حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف

۱۶

bounce

بالا جستن، پس جستن، پریدن، گزاف گویى کردن، مورد توپ و تشر قرار دادن، بیرون انداختن، پرش، جست، گزاف گویى