فرهنگ آریان‌پور

جهت

#۶۸٬۵۴۹

معنی‌های انگلیسی
۱

direction

جهت، سو، هدایت، دستور، رهبرى، اداره جهت، راه مسیر

۲

aim

دانستن، فرض کردن، ارزیابى کردن، شمردن، رسیدن، نائل شدن (به)، به نتیجه رسیدن، قراول رفتن، قصد داشتن، هدف گیرى کردن، نشانه گرفتن حدس، گمان، جهت، میدان، مراد، راهنمایى، رهبرى، نشان، هدف، مقصد

۳

set

(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن

۴

airt

یک چهارم وسعت، ربع دایره، اداره، جهت، مسیر، راهنمایى کردن

۵

sake

منظور، دلیل، خاطر، جهت، براى، بمنظور

۶

point

نقطه، ممیز، اشاره کردن، نوک، سر، نکته، ماده، اصل، موضوع، جهت، درجه، امتیاز بازى، نمره درس، پوان، هدف، مسیر، مرحله، قله، پایان، تیز کردن، گوشه دار کردن، نوکدار کردن، نوک گذاشتن (به)، خاطر نشان کردن، نشان دادن، متوجه ساختن، نقطه گذارى کردن

۷

sense

حس کردن، دریافتن، جهت، حواس پنجگانه، حس، احساس، هوش، شعور، معنى، مفاد، حس تشخیص، مفهوم، احساس کردن، پى بردن

۸

course

دوره، مسیر، روش، جهت، جریان، درضمن، بخشى از غذا، آموزه، آموزگان دنبال کردن، بسرعت حرکت دادن، چهار نعل رفتن

۹

trepan

روند، متمایل شدن، تمایل داشتن، منجر شدن به، خم شدن، تمایل، چرخش، انحراف، خمیدگى، مسیر، استیل، سبک، روش، (معدن) جهت، طرف، سو

۱۰

vector

(vectorial =) ـ بردار، (هندسه) حامل، بردار (bordaar)، مسیر، جهت، خط سیر، شعاع حامل، به وسیله بردار رهبرى کردن

۱۱

bearing

طاقت، بردبارى، وضع، رفتار، سلوک، جهت، نسبت

۱۲

vectorial

(vector =) ـ (هندسه) حامل، بردار (bordaar)، مسیر، جهت، خط سیر، شعاع حامل، به وسیله بردار رهبرى کردن

۱۳

orientation

گرایش، جهت، جهتیابى، آشنایى، راهنمایى، جهت یابى

۱۴

hand

دست، عقربه، دسته، دستخط، خط، شرکت، دخالت، کمک، طرف، پهلو، پیمان دادن، کمک کردن، با دست کارى را انجام دادن یک وجب

۱۵

aspect

نمود، سیما، منظر، صورت، ظاهر، وضع، جنبه

۱۶

current

جریان، رایج، جارى، معاصر، متداول، شایع، تزند، تزن

۱۷

respect

رابطه، نسبت، رجوع، مراجعه، احترام، ملاحظه، احترام گذاشتن به، محترم داشتن، بزرگداشت، بزرگداشتن واژه هاى شامل