جنس
#۶۸٬۰۲۶
sex
جنس (مذکر یا مونث)، تذکیر و تانیث، احساسات جنسى، روابط جنسى، جنسى، سکس، سکسى کردن
genus
جنس، نوع، دسته، طبقه، قسم، جور، سرده genus دستور زبان
material
جنس، ماده، مصالح، مادى، جسمانى، مهم، عمده، کلى، جسمى، اساسى، اصولى، مناسب، مقتضى، مربوط، جسم
brand
داغ، داغ و درفش، نشان، انگ، نیمسوز، آتشپاره، جور، جنس، نوع، مارک، علامت، رقم، (مجازى) لکه بدنامى، (در شعر) داغ کردن، داغ زدن، (مجازى) خاطرنشان کردن، لکه دار کردن
breed
(past: bred ; past participle: bred) ـ پروردن، بار آوردن، زائیدن، به دنیا آوردن، تولید کردن، تربیت کردن، فرزند، اولاد، اعقاب، جنس، نوع، گونه
genre
نوع، قسم، جور، طبقه، دسته، راسته، جنس، طرز، طریقه
stamp
مهر (mohr)، نشان، نقش، باسمه، چاپ، تمبر، پست، جنس، نوع، پابزمین کوبیدن، مهر زدن، نشان دار کردن، کلیشه زدن، نقش بستن، منقوش کردن، منگنه کردن، تمبر زدن، تمبر پست الصاق کردن
stuff
چیز، ماده، کالا، جنس، مصالح، پارچه، چرند، پر کردن، تپاندن، چپاندن، انباشتن
gender
(دستور زبان) جنس، تذکیر و تانیث، قسم، نوع
mettle
خمیره، فطرت، جنس، گرمى، غیرت، جرات
commodity
وسیله مناسب، متاع، کالا، جنس
substance
جسم، جوهر، مفاد، استحکام، ماده، شیى، جنس، ماده اصلى، ذات، مفهوم، دوام، مسند
kind
مهربان، خوش خلق، دلپذیر، ملایم، لطفاً، از روى مرحمت
product
حاصلضرب، فرآورده، محصول، حاصل، بسط دادن، ایجاد کردن product زیست شناسی