فرهنگ آریان‌پور

جنبی

#۶۷٬۹۷۹

معنی‌های انگلیسی
۱

next

بعد، دیگر، آینده، پهلویى، جنبى، مجاور، نزدیک ترین، پس از آن، سپس، جنب، کنار

۲

bypass

گذرگاه، جنبى، کنار گذاشتن، گذرگاه فرعى، سبب انشعاب شدن، از راه فرعى رفتن، تقاطع کردن، گذشتن

۳

lateral

پهلویى، جانبى، افقى، واقع در خط افقى، جنبى، عرضى

۴

laterad

پهلویى، جانبى، افقى، واقع در خط افقى، جنبى

۵

peripheral

پیرامونى، دوره اى، وابسته به محیط، (مجازى) خارجى، ثانوى، جنبى

۶

circumferential

پیرامونى، جنبى

۷

side

طرف، سو، سمت، پهلو، جنب، طرفدارى کردن از، در یکسو قرار دادن، جانب، ضلع، کناره

۸

fringe

حاشیه، سجاف، کناره، حاشیه دار کردن، ریشه گذاشتن به، چتر زلف، چین، لبه

۹

collateral

هم بر، پهلو به پهلو، متوازى، تضمین، (آمریکایى) وثیقه

۱۰

subsidiary

کمکى، معین، موید، متمم، فرعى، تابع