فرهنگ آریان‌پور

جمنده

#۶۷٬۷۵۴

معنی‌های انگلیسی
۱

insect

حشره، کرم خوراک (مثل کرم پنیر و غیره)، کرم ریز، عنکبوت، کارتنه، جمنده

۲

bug

اشکال، گیر، حشره، ساس، جوجو، به طور پنهانى درمحلى میکروفون نصب کردن