جمعیت
#۶۷٬۶۹۵
crowd
جمعیت، ازدحام، شلوغى، اجتماع، گروه، ازدحام کردن، چپیدن، با زور و فشار پر کردن، انبوه مردم
cortege
جمعیت (مانند تشییع کنندگان جنازه)، ملتزمین
army
(علوم نظامى) ارتش، لشگر، سپاه، گروه، دسته، جمعیت، صف
bike
کندوى زنبو عسل، انبوه، جمعیت، مخفف bicycle، دوچرخه
gang
دسته، جمعیت، گروه، دسته جنایتکاران، خرامش، مشى، گام بردارى، رفتن، سفر کردن، دسته جمعى عمل کردن، جمعیت تشکیل دادن
heap
توده، کپه، کومه، پشته، انبوه، گروه، جمعیت، توده کردن، پر کردن واژه هاى شامل
flock
رمه، گله، گروه، جمعیت، دسته پرندگان، به صورت گله و رمه در آمدن، گرد آمدن، جمع شدن، ازدحام کردن
bodle
رشوه، دسته، جمع، جمعیت
group
گروه، گروه بندى کردن، دسته، انجمن، جمعیت، دسته دسته کردن، جمع شدن
gaggle
دسته مرغابى، جمعیت
company
شرکت، جمعیت، انجمن، شرکت (مخفف آن co مى باشد)، گروه، دسته، هیئت بازیگران، گروهان، همراه کسى رفتن، مصاحبت کردن با
habitance
سکونت، سکنى، زندگى، جمعیت، سکنه
habitancy
سکونت، سکنى، زندگى، جمعیت، سکنه
scrum
(scrummage =) ـ نوعى بازى فوتبال راگبى ارتش
brigade
تیپ، دسته، تشکیلات