فرهنگ آریان‌پور

جمع

#۶۷٬۵۸۱

معنی‌های انگلیسی
۱

plural

جمع، صیغه جمع، صورت جمع، جمعى

۲

aggregate

جمع شده، متراکم، متراکم ساختن، جمع آمده، (جانور شناسى، گیاه شناسى) به هم پیوسته، انبوه، توده، تراکم، جمع، مجموع، جمع کردن، جمع شدن، توده کردن

۳

tot

آشغال، عدد، جمع، سرجمع، حاشیه نویسى، یادداشت مختصر، مبلغ، جمع بستن، بچه کوچک

۴

mass

انبوه، توده، جرم، مراسم عشاء ربانى، کپه، گروه، جمع، حجم، قسمت عمده، جمع آورى کردن، توده مردم

۵

rout

با پوزه کاویدن، جمع، گروه، بى نظمى و اغتشاش، به طور آشفته گریزاندن، کاملاً شکست دادن، تار و مار کردن

۶

tale

افسانه، داستان، قصه، حکایت، شرح، چغلى، خبرکشى، جمع، حساب

۷

bodle

رشوه، دسته، جمع، جمعیت

۸

total

کل، جمع کل، کامل، کلى، تام، مطلق، مجموع، جمع، جمله، سرجمع، حاصل جمع، جمع کردن، سرجمع کردن واژه هاى شامل

۹

addition

افزایش، اضافه، لقب، متمم اسم، اسم اضافى، ضمیمه، (ریاضى) جمع (زدن)، (شیمى) ترکیب چند ماده با هم

۱۰

summation

مجموع یابى، مجموع، جمع زنى، افزایش، جمع، مقامى، خلاصه

۱۱

collective

به هم پیوسته، انبوه، اشتراکى، اجتماعى، جمعى collective حساب‌

۱۲

collectivity

جامعیت، مالکیت اشتراکى، جمع

۱۳

bunch

خوشه، گروه، دسته کردن، خوشه کردن دستور زبان‌ اسم‌

۱۴

amount

سرزدن، بالغ شدن، رسیدن مبلغ، مقدار، میزان