جمع
#۶۷٬۵۸۱
plural
جمع، صیغه جمع، صورت جمع، جمعى
aggregate
جمع شده، متراکم، متراکم ساختن، جمع آمده، (جانور شناسى، گیاه شناسى) به هم پیوسته، انبوه، توده، تراکم، جمع، مجموع، جمع کردن، جمع شدن، توده کردن
tot
آشغال، عدد، جمع، سرجمع، حاشیه نویسى، یادداشت مختصر، مبلغ، جمع بستن، بچه کوچک
mass
انبوه، توده، جرم، مراسم عشاء ربانى، کپه، گروه، جمع، حجم، قسمت عمده، جمع آورى کردن، توده مردم
rout
با پوزه کاویدن، جمع، گروه، بى نظمى و اغتشاش، به طور آشفته گریزاندن، کاملاً شکست دادن، تار و مار کردن
tale
افسانه، داستان، قصه، حکایت، شرح، چغلى، خبرکشى، جمع، حساب
bodle
رشوه، دسته، جمع، جمعیت
total
کل، جمع کل، کامل، کلى، تام، مطلق، مجموع، جمع، جمله، سرجمع، حاصل جمع، جمع کردن، سرجمع کردن واژه هاى شامل
addition
افزایش، اضافه، لقب، متمم اسم، اسم اضافى، ضمیمه، (ریاضى) جمع (زدن)، (شیمى) ترکیب چند ماده با هم
summation
مجموع یابى، مجموع، جمع زنى، افزایش، جمع، مقامى، خلاصه
collective
به هم پیوسته، انبوه، اشتراکى، اجتماعى، جمعى collective حساب
collectivity
جامعیت، مالکیت اشتراکى، جمع
bunch
خوشه، گروه، دسته کردن، خوشه کردن دستور زبان اسم
amount
سرزدن، بالغ شدن، رسیدن مبلغ، مقدار، میزان