جلوگیر
#۶۷٬۴۲۴
check
مقابله، مقابله کردن، بررسى، بررسى کردن، جلوگیرى کردن از، ممانعت کردن، سرزنش کردن، رسیدگى کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردن، چک بانک check ـ (48)
exclusive
منحصراً، انحصارا، چنانکه از دخول دیگران جلوگیرى کند
inhibition
منع، جلوگیرى، بازدارى، جلوگیرى از بروز احساسات inhibitory
bar
میله، شمش، مانع شدن، میل، تیر، نرده حایل، (مجازى) مانع، جاى ویژه زندانى در محکمه، دادگاه، هیئت وکلا، میکده، بار مشروب فروشى، از بین رفتن (ادعا) رد کردن دادخواست، بستن، مسدود کردن، بازداشتن، ممنوع کردن، بجز، به استثناء، بنداب bar blocker
balk
مرز، زمین شخم نشده، (مج) مانع، مایه ى لغزش، طفره رفتن از، امتناع ورزیدن، رد کردن، زیرش زدن
hedge
چپر، خارپشته، پرچین، حصار، راه بند، مانع، پرچین ساختن، خاربست درست کردن، احاطه کردن، طفره زدن، از زیر (چیزى) در رفتن
fence
حصار، دیوار، پرچین، محجر، سپر، شمشیر بازى، خاکریز، پناه دادن، حفظ کردن، نرده کشیدن، شمشیر بازى کردن
athwart
از این سو به آن سو، از طرفى به طرف دیگر، از وسط، (مجازى) برخلاف، بر ضد
obstacle
گیر، مانع، رداع، سد جلو راه، محظور، پاگیر
hindrance
پاگیرى، بازماندگى، اذیت، آزار، مانع، سبب تاخیر
constraint
قید، محدودیت، اجبار، اضطرار، فشار، گرفتارى، توقیف