جلو رفتن
#۶۷٬۳۴۲
jut
پیش رفتن، پیشرفتگى داشتن، جلو رفتن (بیشتر با out یا مانند آن بکارمیرود)، پیش رفتگى، پیش آمدگى
plow
خیش، گاو آهن، شخم، ماشین برف پاک کن، شخم کردن، شیار کردن، شخم زدن، با سختى جلو رفتن، برف روفتن (plough) ـ
forge
کوره آهنگرى، دمگاه، کوره قالگرى، جعل، تهیه جنس قلابى، جعل کردن، اسناد ساختگى ساختن، آهنگرى کردن، کوبیدن، جلو رفتن
advance
پیشروى، پیشرفت، پیش بردن، جلو بردن، ترقى دادن، ترفیع رتبه دادن، تسریع کردن، اقامه کردن، پیشنهاد کردن، طرح کردن، مساعده دادن، مساعده از پیش فرستاده شده، قبلا تهیه شده، قبلا تجهیز شده، جلو رفتن
come along
پیشرفت کردن، جلو رفتن
lead
[n]: سرب - (Pb)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 82 و جرم اتمى 207.2 گرم بر مول (past: led ; past participle: led) ـ سرب پوش کردن، سرب گرفتن، با سرب اندودن، سوق دادن، منجر شدن، رهبرى کردن، بردن، راهنمایى کردن، هدایت کردن، بر آن داشتن شاقول گلوله، رنگ سربى، پیش افت، تقدم، راهنمایى، رهبرى، هدایت، سرمشق، راه آب، مدرک
move
جنبیدن، لولیدن، تکان دادن، حرکت دادن، به جنبش درآوردن، بازى کردن، متاثر ساختن، جنبش، تکان، حرکت، اقدام، (در بازى) نوبت حرکت یا بازى، به حرکت انداختن، وادار کردن، تحریک کردن، پیشنهاد کردن، تغییر مکان، حرکت کردن، نقل مکان
proceed
پیش رفتن، رهسپار شدن، حرکت کردن، اقدام کردن، پرداختن به، ناشى شدن از، عایدات