فرهنگ آریان‌پور

جلو

#۶۷٬۲۶۹

معنی‌های انگلیسی
۱

front

جلو، پیش، صف پیش، نما، طرز برخورد، جلودار، منادى، جبهه جنگ، به طرف جلو، رو کردن به، مواجه شده با، رو به روى هم قرار دادن، مقدمه نوشتن بر، در صف جلو قرار گرفتن واژه هاى شامل

۲

forward

جلو، پیش، به بعد، جلوى، گستاخ، جسور، فرستادن، رساندن، جلو انداختن، (فوتبال) بازى کن ردیف جلو، به جلو، ارسال کردن

۳

forepart

جلو، قسمت جلو، سر و دست، مقدمه

۴

foreside

جلو، قدام، پیش

۵

forefront

جلو، صف جلو، (علوم نظامى) جلودار، طلایه

۶

ahead

پیش، جلو، در امتداد حرکت کسى، رو به جلو، سر به جلو ahead از سایرین‌

۷

afore

(before =) ـ قبل، جلو

۸

along

همراه، جلو، پیش، در امتداد خط، موازى با طول

۹

forth

از حالا، دور از مکان اصلى، جلو، پیش، پس، این کلمه به صورت پیشوند نیز با معانى فوق به کار مى رود، تمام کردن، بیرون از، مسیر آزاد

۱۰

before

پیش از، قبل از، پیش، جلو، پیش روى، درحضور، قبل، پیشتر، پیش آن که

۱۱

anterior

جلو(ى)، قدامى

۱۲

beforehand

پیشاپیش، پیش، جلو، قبلا، آماده، راحت، مقدم بر

۱۳

lead

[n]: سرب - (Pb)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 82 و جرم اتمى 207.2 گرم بر مول (past: led ; past participle: led) ـ سرب پوش کردن، سرب گرفتن، با سرب اندودن، سوق دادن، منجر شدن، رهبرى کردن، بردن، راهنمایى کردن، هدایت کردن، بر آن داشتن شاقول گلوله، رنگ سربى، پیش افت، تقدم، راهنمایى، رهبرى، هدایت، سرمشق، راه آب، مدرک

۱۴

precedent

سابقه داشتن، مقدم بر، مسبوق به سابقه، ماقبل، مقدم، سابقه، نمونه از دیگران‌