جلو
#۶۷٬۲۶۹
front
جلو، پیش، صف پیش، نما، طرز برخورد، جلودار، منادى، جبهه جنگ، به طرف جلو، رو کردن به، مواجه شده با، رو به روى هم قرار دادن، مقدمه نوشتن بر، در صف جلو قرار گرفتن واژه هاى شامل
forward
جلو، پیش، به بعد، جلوى، گستاخ، جسور، فرستادن، رساندن، جلو انداختن، (فوتبال) بازى کن ردیف جلو، به جلو، ارسال کردن
forepart
جلو، قسمت جلو، سر و دست، مقدمه
foreside
جلو، قدام، پیش
forefront
جلو، صف جلو، (علوم نظامى) جلودار، طلایه
ahead
پیش، جلو، در امتداد حرکت کسى، رو به جلو، سر به جلو ahead از سایرین
afore
(before =) ـ قبل، جلو
along
همراه، جلو، پیش، در امتداد خط، موازى با طول
forth
از حالا، دور از مکان اصلى، جلو، پیش، پس، این کلمه به صورت پیشوند نیز با معانى فوق به کار مى رود، تمام کردن، بیرون از، مسیر آزاد
before
پیش از، قبل از، پیش، جلو، پیش روى، درحضور، قبل، پیشتر، پیش آن که
anterior
جلو(ى)، قدامى
beforehand
پیشاپیش، پیش، جلو، قبلا، آماده، راحت، مقدم بر
lead
[n]: سرب - (Pb)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 82 و جرم اتمى 207.2 گرم بر مول (past: led ; past participle: led) ـ سرب پوش کردن، سرب گرفتن، با سرب اندودن، سوق دادن، منجر شدن، رهبرى کردن، بردن، راهنمایى کردن، هدایت کردن، بر آن داشتن شاقول گلوله، رنگ سربى، پیش افت، تقدم، راهنمایى، رهبرى، هدایت، سرمشق، راه آب، مدرک
precedent
سابقه داشتن، مقدم بر، مسبوق به سابقه، ماقبل، مقدم، سابقه، نمونه از دیگران