جلف
#۶۷٬۲۴۳
foppish
جلف، خود نما
racy
داراى طعم اصلى، داراى صفات اصلى و نژادى، تند، با مزه، با روح، با نشاط، مهیج، جلف
rank
رتبه، رتبه بندى کردن، (در مورد جانور) طلب شده، ترتیب، نظم، شکل، سلسله، مقام، صف، ردیف، قطار، رشته، شان، آراستن، منظم کردن، درجه دادن، دسته بندى کردن، انبوه، ترشیده، جلف
gaudy
زرق و برق دار، نمایش دار، پر زرق و برق، جلف، لوس، روزشادى عامیانه cutesie ارزان قیمت و بدساخت و دارای زرق و برق
tawdry
زرق و برق دار، جلف، مزخرف
sporty
ورزشى، ورزشکارانه، جلف
jaunty
خود نما، خود ساز، جلف، مغرور، گستاخ، لاقید، زرنگ
jackanapes
(ک.) میمون، بوزینه، جلف، آدم خودساز
loud
با صداى بلند، بلند آوا، پر صدا، گوش خراش، زرق و برق دار، پرجلوه، رسا، مشهور
flash
تلالوء، تاباندن، برق، روشنایى مختصر، یک آن، لحظه، بروز ناگهانى، جلوه، تشعشع، برق زدن، ناگهان شعله ور شدن، زود گذشتن، فلاش عکاسى
flashy
درخشانى، نمایشى، زرق و برقى
frilly
داراى زوائد و تزیینات
baroque
غریب، آرایش عجیب و غریب، بى تناسب، وابسته به سبک معمارى در قرن هیجدهم، سبک بى قاعده و ناموزون موسیقى