جلسه
#۶۷٬۲۰۶
session
جلسه، نشست، مجلس، دوره تحصیلى
meet
(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى
seance
نشست، جلسه، جلسه احضار ارواح و غیره
meeting
(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى
sitting
(past: sat ; past participle: sat) ـ نشستن، جلوس کردن، قرار گرفتن sit
assembly
همگذارى، مجمع، اجتماع، انجمن، مجلس، گروه، هیئت قانون گذارى
gathering
گرد آورى کردن، گرد آمدن، جمع شدن، بزرگ شدن، جمع کردن، گرد کردن، نتیجه گرفتن، استباط کردن gather in _
assemblage
جمع آورى، اجتماع، انجمن، عمل سوار کردن (ماشین یا موتور)
consistory
مجلس سناى پاپ و مطران ها، انجمن کاتوزیان
convention
عرف، قرار داد، هم آیش، هم آیى، پیمان نامه، انجمن، مجمع، میثاق