فرهنگ آریان‌پور

جلب‌ کردن

#۶۷٬۱۴۳

معنی‌های انگلیسی
۱

attract

جلب کردن، جذب کردن، مجذوب ساختن

۲

gain

سود، منفعت، نفع، صرفه، استفاده، افزایش، به دست آوردن، سود بردن، فایده بردن، پیدا کردن، کسب کردن، باز یافتن، نائل شدن، پیشرفتن، بهبودى یافتن، رسیدن، زیاد شدن، بهره تقویت، حصول

۳

hold

(past: held ; past participle: held) ـ دست نگاه داشتن، تامل، نگهداشتن، نگاه داشتن، دردست داشتن، گرفتن، جا گرفتن، تصرف کردن، چسبیدن، نگاهدارى

۴

take

(past: took ; past participle: taken) ـ گرفتن، ستاندن، لمس کردن، بردن، برداشتن، خوردن، پنداشتن

۵

wile

حیله، فریب، خدعه، تزویر، مکر، تلبیس، به طمع انداختن، فریفتن، اغوا کردن

۶

allure

به طمع انداختن، تطمیع کردن، شیفتن

۷

arrest

توقیف، توقیف کردن، بازداشتن، جلوگیرى کردن

۸

beckon

اشاره، اشاره کردن (با سر یا دست)، با اشاره صدا زدن

۹

engage

به کار گماشتن، گرفتن، استخدام کردن، نامزد کردن، متعهد کردن، از پیش سفارش دادن، مجذوب کردن، درهم انداختن، گیر دادن، گرو گذاشتن، گرودادن، ضامن کردن، عهد کردن، قول دادن

۱۰

recruit

تازه سرباز، کارمند تازه، نو آموز استخدام کردن، نیروى تازه گرفتن، حال آمدن

۱۱

fascinate

مجذوب کردن، شیدا کردن، دلربایى کردن، شیفتن، افسون کردن

۱۲

gravitate

سنگین کردن، به وسیله قوه جاذبه حرکت کردن، (مجازى) به طرف جاذبه یا مرکز نفوذ متمایل شدن، متمایل شدن به طرف، گرویدن