جفت
#۶۶٬۹۸۴
pair
جفت، زوج، زن و شوهر، هر چیز دو جزیى، جفت کردن و شدن، جور کردن و شدن واژه هاى شامل
geminate
جفت، توام، دوتا، دولا، دوقلو، جفت کردن، توام کردن
afterbirth
جفت، مشیمه، جنین
dyad
شماره دو، جفت، اتم یا مولکول یا عنصرى که از دو واحد تشکیل شده است، اثنوى
mate
لنگه، جفت، همسر، کمک، رفیق، همدم، شاگرد، شاه مات کردن، جفت گیرى یا عمل جنسى کردن
cully
آدم گول خور، رفیق، جفت، گول زدن، مغبون کردن
match
تطبیق، تطابق، مطابقت، حریف، همتا، نظیر، لنگه، همسر، جفت، ازدواج، زور آزمایى، وصلت دادن، حریف کسى بودن، جور بودن با، به هم آمدن، مسابقه، کبریت، چوب کبریت
cobber
دوست صمیمى، قرین، جفت
couple
زوج، جفت، دوتا، زن و شوهر، به هم بستن، پیوستن، جفت شدن، جفت کردن، وصل کردن
double
دو برابر، دوتا، جفت، دولا، دوسر، المثنى، همزاد دوبرابر کردن، مضاعف کردن، دولا کردن
jugate
داراى برگچه هاى زوجى (در مسکوکات و غیره) روى هم افتاده، روى هم قرار گرفته، جفت
placenta
(کالبد شکافى) جفت، جفت جنین، مشیمه، وابسته به جفت پس از زایمان
coupling
زوج، جفت، دوتا، زن و شوهر، به هم بستن، پیوستن، جفت شدن، جفت کردن، وصل کردن
brace
ابرو، آکولاد، تحریک احساسات، تجدید و احیاى روحیه، بند شلوار، خط ابرو، با بست محکم کردن، محکم بستن، در مقابل فشار مقاومت کردن، آتل brace کالبد شناسی جانور شناسی