جستجو کردن
#۶۶٬۵۷۶
ransack
جستجو کردن، زیاد کاوش کردن، غارت کردن، چپاول کردن، لخت کردن، چپاول
sic
(such =) ـ جستجو کردن، چنین، علامت چاپى است به معنى " عمداً چنین نوشته شده "
comb
شانه، شانه کردن، جستجو کردن، شانه اى
fish
ماهى، (به صورت جمع) انواع ماهیان، ماهى صید کردن، ماهى گرفتن، صیداز آب، بست زدن (به)، جستجو کردن، طلب کردن
grub
کرم حشره، نوزاد، بچه مگس، زحمتکش، (زبان عامیانه) خوراک، خواربار، کوتوله، مزدور، نویسنده مزدور، زمین کندن، جستجو کردن، جان کندن، از ریشه کندن یا درآوردن، قلع کردن، (مجازى) از کتاب استخراج کردن، خوردن، غذا دادن
look
نگاه، نظر، نگاه کردن، نگریستن، دیدن، چشم را به کار بردن، قیافه، ظاهر، به نظر آمدن مراقب بودن، وانمود کردن، ظاهر شدن، جستجو کردن
seek
(past: sought ; past participle: sought) ـ جستجو کردن، جوئیدن، طلبیدن، پوئیدن، طلب کردن، پیگردى کردن
sick
ناخوش، بیمار، ناساز، ناتندرست، مریض، مریض شدن، (سگ را) کیش کردن، برانگیختن، جستجو کردن، علامت چاپى است به معنى " عمداً چنین نوشته شده "
quest
جستجو، تلاش، جویش، طلب، بازجویى، تحقیق، جستجو کردن
scour
پاک کردن، شستن، صابون زدن، صیقلى کردن، تطهیر کردن، پرداخت کردن، زدودن، تکاپو کردن، جستجو کردن
snook
بو کشیدن، جستجو کردن، کش رفتن، عطسه، زفیر، گوشه و کنایه
search
جستجو، تجسس، تکاپو، بازرسى، کاوش، جستجو کردن، گشتن، بازرسى کردن
attempt
کوشش کردن، قصد کردن، مبادرت کردن به، تقلا کردن، جستجو کردن، کوشش، قصد
beat
(past: beat ; past participle: beaten) ـ تپیدن، زدن، کتک زدن، چوب زدن، شلاق زدن، کوبیدن ضرب، ضربان، ضربان نبض و قلب، زمان عبور کلمه، تپش، ضربت موسیقى، غلبه، پیشرفت، زنش
mouse
(sing.mouse) ـ موشها
chase
تعقیب کردن، دنبال کردن، شکار کردن، وادار به فرار کردن، تعقیب، مسابقه، شکار واژه هاى شامل
burrow
سوراخ زیرزمینى، نقب، پناهگاه، زیرزمین لانه کردن، (مجازى) پنهان شدن، نقب زدن