جست و خیز کردن
#۶۶٬۵۴۵
cavort
جست و خیز کردن، رقاصى کردن
jig
نوعى رقص تند، آهنگ رقص تند، جست و خیز سریع، شیرین کارى، با آهنگ تند رقص کردن، جست و خیز کردن، استهزاء کردن
lope
خرامیدن، رقصیدن، جست و خیز کردن، شلنگ انداختن، تاخت رفتن (اسب و غیره)، به جست و خیز درآوردن، جست و خیز و شلنگ تخته، تاخت، حرکت خرامان
skip
(از روى چیزى) پریدن، ورجه ورجه کردن، از قلم اندازى، سفید گذاردن قسمتى از نقاشى، جست و خیز کردن، تپیدن، پرش کردن، رقص کنان حرکت کردن، لى لى کردن، بالا و پایین رفتن، جست، جست زدن، جست بزن
exult
(م.ل.) جست و خیز کردن، به وجد و طرب آمدن، خوشى کردن، شادى کردن، وجد کردن
caper
از روى شادى جست و خیز کردن، رقصیدن، جهش، جست و خیز، شادى
tumble
رقصیدن، جست و خیز کردن، پریدن، افتادن، لغزیدن، ناگهان افتادن، غلت خوردن، معلق خوردن، غلت، چرخش، آشفتگى، به هم ریختگى tumble جانداران
gambol
جست و خیز، ورجه ورجه (در رقص)، جست، جست و خیز کردن، پرش کردن
rollick
خوشى کردن، جست و خیز کردن، خوشى
skylark
چکاوک، غزلاغ، تفریح و جست و خیز کردن
lark
خوشى، شوخى، (انگلیس) روش زندگى، (جانور شناسى) چکاوک و گونه هاى مشابه آن، قزلاخ، چکاوک شکار کردن، شوخى کردن، از روى مانع با پرش اسب جهیدن، دست انداختن
bound
حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف
sport
ورزش، سرگرمى، بازى، شوخى، تفریحى، شکار و ماهیگرى و امثال آن، آلت بازى، بازیچه، سرگرم کردن، نمایش تفریحى، بازى کردن، پوشیدن و به رخ دیگران کشیدن ورزش و تفریح کردن
disport
خوشى کردن، حرکات نشاط انگیز کردن، بازى کردن، تفریح کردن، تفریح