فرهنگ آریان‌پور

جست و خیز کردن

#۶۶٬۵۴۵

معنی‌های انگلیسی
۱

cavort

جست و خیز کردن، رقاصى کردن

۲

jig

نوعى رقص تند، آهنگ رقص تند، جست و خیز سریع، شیرین کارى، با آهنگ تند رقص کردن، جست و خیز کردن، استهزاء کردن

۳

lope

خرامیدن، رقصیدن، جست و خیز کردن، شلنگ انداختن، تاخت رفتن (اسب و غیره)، به جست و خیز درآوردن، جست و خیز و شلنگ تخته، تاخت، حرکت خرامان

۴

skip

(از روى چیزى) پریدن، ورجه ورجه کردن، از قلم اندازى، سفید گذاردن قسمتى از نقاشى، جست و خیز کردن، تپیدن، پرش کردن، رقص کنان حرکت کردن، لى لى کردن، بالا و پایین رفتن، جست، جست زدن، جست بزن

۵

exult

(م.ل.) جست و خیز کردن، به وجد و طرب آمدن، خوشى کردن، شادى کردن، وجد کردن

۶

caper

از روى شادى جست و خیز کردن، رقصیدن، جهش، جست و خیز، شادى

۷

tumble

رقصیدن، جست و خیز کردن، پریدن، افتادن، لغزیدن، ناگهان افتادن، غلت خوردن، معلق خوردن، غلت، چرخش، آشفتگى، به هم ریختگى tumble جانداران‌

۸

gambol

جست و خیز، ورجه ورجه (در رقص)، جست، جست و خیز کردن، پرش کردن

۹

rollick

خوشى کردن، جست و خیز کردن، خوشى

۱۰

skylark

چکاوک، غزلاغ، تفریح و جست و خیز کردن

۱۱

lark

خوشى، شوخى، (انگلیس) روش زندگى، (جانور شناسى) چکاوک و گونه هاى مشابه آن، قزلاخ، چکاوک شکار کردن، شوخى کردن، از روى مانع با پرش اسب جهیدن، دست انداختن

۱۲

bound

حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف

۱۳

sport

ورزش، سرگرمى، بازى، شوخى، تفریحى، شکار و ماهیگرى و امثال آن، آلت بازى، بازیچه، سرگرم کردن، نمایش تفریحى، بازى کردن، پوشیدن و به رخ دیگران کشیدن ورزش و تفریح کردن

۱۴

disport

خوشى کردن، حرکات نشاط انگیز کردن، بازى کردن، تفریح کردن، تفریح