جست و خیز
#۶۶٬۵۳۸
frisk
جست و خیز، حرکت تند و چالاک در رقص، تفتیش و جستجو (خصوصا براى اسلحه و اموال دزدى)، از خوشى جست و خیز کردن، تفتیش و جستجو کردن، بانشاط، مسرور، فرز
gambol
جست و خیز، ورجه ورجه (در رقص)، جست، جست و خیز کردن، پرش کردن
tittup
جست و خیز (از خوشحالى)، جفتک زدن
capriole
جست و خیز (مثل هنگام رقص)، جهش بلند اسب (از روى مانع)، جفتک، جفتک زدن
saltation
جست و خیز، رقص، جنبش ناگهانى، جهش ناگهانى، جهش خون شریان، پیشروى بتدریج
bound
حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف
caper
از روى شادى جست و خیز کردن، رقصیدن، جهش، جست و خیز، شادى
curvet
خوشى، شادى، وجد، شوخى، جست و خیز
frolic
سرور و نشاط، خوشى، جست و خیز، رقص، خوشى کردن، ورجه ورجه کردن
spring
(past: sprang ; past participle: sprung) ـ بهار، چشمه، سرچشمه، فنر، انبرک، جست و خیز، حالت فنرى، حالت ارتجاعى فنر، پریدن، جهش کردن، جهیدن، قابل ارتجاع بودن، حالت فنرى داشتن، ظاهر شدن
flounce
حرکت تند و ناگهانى (بدن)، جست و خیز، چین دار کردن حاشیه لباس، پرت کردن، تقلا کردن، جولان
skitter
حرکت سریع، جست و خیز، لیز خورى، پریدن و سر خوردن (بویژه بر سطح آب)
exultance
وجد و شادى، جست و خیز
game
بازى، مسابقه، سرگرمى، شکار، جانور شکارى، یک دور بازى، (به صورت جمع) مسابقه هاى ورزشى، شوخى، دست انداختن، تفریح کردن، اهل حال، سرحال game high jinks
lark
خوشى، شوخى، (انگلیس) روش زندگى، (جانور شناسى) چکاوک و گونه هاى مشابه آن، قزلاخ، چکاوک شکار کردن، شوخى کردن، از روى مانع با پرش اسب جهیدن، دست انداختن
spree
خوشى، نشاط، مستى، شوخى، سرخوشى، میخوارگى، ولگردى و قانونى شکنى