جزئی
#۶۶٬۵۱۱
truck
معامله کردن، سر و کار داشتن با، مبادله، معامله خرده ریز، بارکش، کامیون، واگن روباز، چرخ باربرى truck عامیانه
potty
جزیى، آسان، ناچیز، احمقانه، مغرور، لگن یا مستراح اطفال
giblet
احشاء خوراکى مرغ خانگى و غیره (از قبیل دل و جگر)، (به صورت جمع) خرده ریز، جزیى
minute
دقیقه، دم، آن، لحظه، پیش نویس، مسوده، یادداشت، (به صورت جمع) گزارش وقایع، خلاصه مذاکرات، خلاصه ساختن، صورت جلسه نوشتن، پیش نویس کردن بسیار خرد، ریز، جزیى، کوچک
nominal
اسمى، صورى، جزیى، کم قیمت
partial
جزیى، پاره اى، طرفدارانه، غیر منصفانه، جانبدار، طرفدار، مغرض، ناتمام، بخشى، قسمتى، متمایل به، علاقمند به
scruple
اندک، ذره، واحد سنجش چیز جزیى، تردید، بیم، محظور اخلاقى، نهى اخلاقى، وسواس باک، تردید داشتن، دو دل بودن، وسواس داشتن
trivial
جزیى، ناچیز، ناقابل، کم مایه، مبتذل، بدیهى
trifling
چیز جزیى، ناچیز، ناقابل، کم بها، بازیچه قرار دادن، سرسرى گرفتن
incidental
فرعى، ضمنى، تابع، غیر مهم، اتفاقى، لازم، رخ دهنده، محتمل الوقوز
unimportant
بى اهمیت، غیرمهم
circumstantial
تصادفى، مربوط به موقعیت
inconsiderable
ناچیز، جزیى، بى اهمیت، خرد، ناقابل
inconsequential
ناپى آیند، غیر منطقى، نامربوط، بى اهمیت، ناچیز