فرهنگ آریان‌پور

جزئی

#۶۶٬۵۱۱

معنی‌های انگلیسی
۱

truck

معامله کردن، سر و کار داشتن با، مبادله، معامله خرده ریز، بارکش، کامیون، واگن روباز، چرخ باربرى truck عامیانه‌

۲

potty

جزیى، آسان، ناچیز، احمقانه، مغرور، لگن یا مستراح اطفال

۳

giblet

احشاء خوراکى مرغ خانگى و غیره (از قبیل دل و جگر)، (به صورت جمع) خرده ریز، جزیى

۴

minute

دقیقه، دم، آن، لحظه، پیش نویس، مسوده، یادداشت، (به صورت جمع) گزارش وقایع، خلاصه مذاکرات، خلاصه ساختن، صورت جلسه نوشتن، پیش نویس کردن بسیار خرد، ریز، جزیى، کوچک

۵

nominal

اسمى، صورى، جزیى، کم قیمت

۶

partial

جزیى، پاره اى، طرفدارانه، غیر منصفانه، جانبدار، طرفدار، مغرض، ناتمام، بخشى، قسمتى، متمایل به، علاقمند به

۷

scruple

اندک، ذره، واحد سنجش چیز جزیى، تردید، بیم، محظور اخلاقى، نهى اخلاقى، وسواس باک، تردید داشتن، دو دل بودن، وسواس داشتن

۸

trivial

جزیى، ناچیز، ناقابل، کم مایه، مبتذل، بدیهى

۹

trifling

چیز جزیى، ناچیز، ناقابل، کم بها، بازیچه قرار دادن، سرسرى گرفتن

۱۰

incidental

فرعى، ضمنى، تابع، غیر مهم، اتفاقى، لازم، رخ دهنده، محتمل الوقوز

۱۱

unimportant

بى اهمیت، غیرمهم

۱۲

circumstantial

تصادفى، مربوط به موقعیت

۱۳

inconsiderable

ناچیز، جزیى، بى اهمیت، خرد، ناقابل

۱۴

inconsequential

ناپى آیند، غیر منطقى، نامربوط، بى اهمیت، ناچیز