فرهنگ آریان‌پور

جزیی

#۶۶٬۴۹۲

معنی‌های انگلیسی
۱

petty

جزیى، خرد، کوچک، غیر قابل ملاحظه، فرعى

۲

nip

نیشگون، گاز گرفتن، کش رفتن، جوانه زدن، شکفتن، مانع رشد و نمو شدن، به باد انتقاد گرفتن، در اثر سرما بى حس شدن، صدمه زدن، دردناک بودن، جفت جفت زدن، پریدن، جیم شدن، چیز، چیزى، جزیى، نیش، زخم زبان، سرمازدگى (گیاه وجوانه ها)، طعم تند و تیز (مثل فلفل)، سوزش، دزدى، منگنه، گیره، ذره، خرده واژه هاى شامل

۳

giblet

احشاء خوراکى مرغ خانگى و غیره (از قبیل دل و جگر)، (به صورت جمع) خرده ریز، جزیى

۴

little

اندک، کم، کوچک، خرد، قد کوتاه، کوتاه، مختصر، ناچیز، جزیى، خورده، حقیر، محقر، معدود، بچگانه، درخور بچگى، پست

۵

minute

دقیقه، دم، آن، لحظه، پیش نویس، مسوده، یادداشت، (به صورت جمع) گزارش وقایع، خلاصه مذاکرات، خلاصه ساختن، صورت جلسه نوشتن، پیش نویس کردن بسیار خرد، ریز، جزیى، کوچک

۶

extrinsic

داراى مبداء خارجى، بیرونى، خارجى، فرعى، جزیى، ضمیمه، اتفاقى، تصادفى، عارضى

۷

immaterial

غیر مادى، مجرد، معنوى، جزیى، بى اهمیت، ناچیز

۸

negligible

ناچیز، جزیى، بى اهمیت، قابل فراموشى

۹

indifferent

خونسرد، لاقید، بیطرف، بى تمایل، جزیى، بى اثر، ناچیز، نه چندان خوب

۱۰

imperceptible

دیده نشدنى، غیر قابل مشاهده، جزیى، غیر محسوس، تدریجى، نفهمیدنى، درک نکردنى

۱۱

inappreciable

غیر محسوس، جزیى، ناچیز، بى بها، نامریى، غیر قابل ارزیابى، غیر قابل تقدیر، نامحسوس

۱۲

inconspicuous

ناپیدا، نامعلوم، غیر برجسته، کمرنگ، نامریى، جزیى، غیر محسوس، غیرمشخص

۱۳

inappreciative

قدر ناشناس، غیر محسوس، جزیى

۱۴

inconsiderable

ناچیز، جزیى، بى اهمیت، خرد، ناقابل

۱۵

minus cule

کوچک، خرد، مصغر، ریز، جزیى، حرف کوچک

۱۶

minor

کمتر، کوچکتر، پایین رتبه، خردسال، اصغر، شخص نابالغ، محزون، رشته فرعى، کهاد، صغرى، در رشته ثانوى یا فرعى تحصیل کردن، کماد، خرد، صغیر

۱۷

fiddling

ویولن، کمانچه، ویولن زدن، زرزر کردن، کار بیهوده کردن fiddle