فرهنگ آریان‌پور

جزو چیزی‌ کردن

#۶۶٬۴۲۲

معنی‌های انگلیسی
۱

subsume

رده بندى کردن، شامل کردن، استقراء کردن، استنتاج کردن

۲

incorporate

یکى کردن، به هم پیوستن، متحد کردن، داخل کردن، جادادن، داراى شخصیت حقوقى کردن، ثبت کردن (در دفتر ثبت شرکتها)، آمیختن، ترکیب کردن، معنوى، غیر جسمانى