واژههای فارسی←جزء - افسر -فرهنگ آریانپورجزء - افسر -#۶۶٬۳۱۶شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱subalternتابع، زیردست، افسر جزء، مادون، فرعى۲subalternateشخص پایین رتبه، افسر جزء، متوالى، متواترواژههای نزدیک در الفباجز این کهمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیجز جز کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیجز زدنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیجز کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیجز کسریمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیجز نشانیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر