فرهنگ آریان‌پور

جزء

#۶۶٬۳۱۳

معنی‌های انگلیسی
۱

ingredient

جزء، جزء ترکیبى، (در جمع) اجزاء، ذرات، داخل شونده، عوامل، عناصر

۲

appurtenance

جزء، ضمیمه، دستگاه، اسباب، جهاز، حالت ربط و اتصال، متعلقات

۳

part

چندى، یک چند، تاحدى، نسبتا، در یک جزء، تا یک اندازه

۴

clause

شرط، ماده، عهد، بند، جزء، قضیه، جزیى از جمله

۵

detail

جزئیات، بتفصیل شرح دادن، جزء، تفصیل، تفاصیل، اقلام ریز، حساب ریز، شرح دادن، بتفصیل گفتن، به کار ویژه اى گماردن، ماموریت دادن

۶

gadget

آلت کوچک، مکانیکى، جزء (اجزاء)، ابزار، اسباب، انبر

۷

member

اندام، عضو، کارمند، شعبه، بخش، جزء

۸

retail

خرده فروشى، جزیى، خرد، جزء، خرده فروشى کردن

۹

sector

قطاع، بخش، (هندسه) قطاع دایره، قسمتى از جبهه، خط کش ریاضى، ناحیه، محله، جزء، تقسیم کردن

۱۰

portion

بخش، سهم، جزء، تکه، بهره، برخه، نصیب، سرنوشت، قسمت، ارث، تسهیم کردن، سهم بندى کردن، بخشیدن

۱۱

component

اجزاء، ترکیب کننده، ترکیب دهنده، جزء، مولفه

۱۲

subsection

بخش، قسمت فرعى، جزء

۱۳

section

مقطع، بخش، برش، برشگاه، قسمت، قطعه، دسته، گروه، دایره، قسمت قسمت کردن، برش دادن واژه هاى شامل

۱۴

fragment

پاره، خرده، تکه، قطعه، باقیمانده، قطعات متلاشى، خرد کردن، ریز کردن، قطعه قطعه کردن

۱۵

partially

جزیى، پاره اى، طرفدارانه، غیر منصفانه، جانبدار، طرفدار، مغرض، ناتمام، بخشى، قسمتى، متمایل به، علاقمند به partial

۱۶

particularity

بستگى بعقاید خاصى، داراى خصوصیات معینى، خصوصیات برجسته، دقت زیاد، جزئیات