جزء
#۶۶٬۳۱۳
ingredient
جزء، جزء ترکیبى، (در جمع) اجزاء، ذرات، داخل شونده، عوامل، عناصر
appurtenance
جزء، ضمیمه، دستگاه، اسباب، جهاز، حالت ربط و اتصال، متعلقات
part
چندى، یک چند، تاحدى، نسبتا، در یک جزء، تا یک اندازه
clause
شرط، ماده، عهد، بند، جزء، قضیه، جزیى از جمله
detail
جزئیات، بتفصیل شرح دادن، جزء، تفصیل، تفاصیل، اقلام ریز، حساب ریز، شرح دادن، بتفصیل گفتن، به کار ویژه اى گماردن، ماموریت دادن
gadget
آلت کوچک، مکانیکى، جزء (اجزاء)، ابزار، اسباب، انبر
member
اندام، عضو، کارمند، شعبه، بخش، جزء
retail
خرده فروشى، جزیى، خرد، جزء، خرده فروشى کردن
sector
قطاع، بخش، (هندسه) قطاع دایره، قسمتى از جبهه، خط کش ریاضى، ناحیه، محله، جزء، تقسیم کردن
portion
بخش، سهم، جزء، تکه، بهره، برخه، نصیب، سرنوشت، قسمت، ارث، تسهیم کردن، سهم بندى کردن، بخشیدن
component
اجزاء، ترکیب کننده، ترکیب دهنده، جزء، مولفه
subsection
بخش، قسمت فرعى، جزء
section
مقطع، بخش، برش، برشگاه، قسمت، قطعه، دسته، گروه، دایره، قسمت قسمت کردن، برش دادن واژه هاى شامل
fragment
پاره، خرده، تکه، قطعه، باقیمانده، قطعات متلاشى، خرد کردن، ریز کردن، قطعه قطعه کردن
partially
جزیى، پاره اى، طرفدارانه، غیر منصفانه، جانبدار، طرفدار، مغرض، ناتمام، بخشى، قسمتى، متمایل به، علاقمند به partial
particularity
بستگى بعقاید خاصى، داراى خصوصیات معینى، خصوصیات برجسته، دقت زیاد، جزئیات