جریان
#۶۶٬۱۹۶
fluor
جریان، جویبار، قاعدگى زنان، سیال، مایعات بدن حیوانات، مواد فلورین دار
current
جریان، رایج، جارى، معاصر، متداول، شایع، تزند، تزن
effluvium
جریان (در الکتریسته و نور و مغناطیس)، پخش بخارج، هواى گرفته و خفه، استشمام هواى خفه و گرفته
flow
گردش، روند، جریان، روانى، مد (برابر جزر)، سلاست، جارى بودن، روان شدن، سلیس بودن، بده، شریدن
gush
ریزش، جریان، فوران، جوش، تراوش، روان شدن، جارى شدن، فواره زدن
ooze
شیره، شهد، چکیده، جریان، جارى، رسوخ، لجنزار، بستر دریا، تراوش کردن، آهسته جریان یافتن، بیرون دادن، لاى
going
رفتن، پیشرفت، وضع زمین، مسیر، جریان، وضع جاده، زمین جاده، (معمارى) پهناى پله، گام، (م.ل.) عزیمت، مشى زندگى، رایج، عازم، جارى، معمول، موجود
inset
(past: inset ; past participle: inset) ـ معین کردن، معرفى کردن، افزودن، اضافه کردن گذاشتن ریزش، جریان، دهانه، وصله، الحاق
action
کنش، کردار، کار، عمل، فعل، اقدام، رفتار، جدیت، جنبش، حرکت، جریان، اشاره، تاثیر، اثر جنگ، نبرد، پیکار، اشغال نیرو هاى جنگى، گزارش، وضع، طرز عمل، (حقوق) اقامه ى دعوا، جریان حقوقى، تعقیب، بازى، تمرین، سهم، سهام شرکت
afflux
ریزش، جریان، انبوهى
course
دوره، مسیر، روش، جهت، جریان، درضمن، بخشى از غذا، آموزه، آموزگان دنبال کردن، بسرعت حرکت دادن، چهار نعل رفتن
efflux
پخش بخارج، انتشار بخارج، جریان
income
درآمد، عایدى، دخل، ریزش، ظهور، جریان، ورودیه، جدیدالورود، مهاجر، وارد شونده
circuit
(حقوق) حوزه قضایى یک قاضى، دور، دوره، گردش، جریان، حوزه، مدار، اتحادیه، کنفرانس، دورچیزى گشتن، درمدارى سفر کردن، احاطه کردن
outflow
بیرون ریزى، طغیان، ریزش، جریان، به بیرون جارى شدن
progress
پیشرفت، پیشرفت کردن، پیشروى، حرکت، ترقى، جریان، گردش، سفر واژه هاى شامل
circulation
گردش، دوران، انتشار، جریان، دوران خون، رواج، پول رایج، تیراژ (روزنامه یامجله)، تیراژ